ایلات و عشایر ایران

ایلات و عشایر ایران

علیرضا رحیمی
ایلات و عشایر ایران

ایلات و عشایر ایران

علیرضا رحیمی

از ایل تا اسکله

روایتی از آبرسانان عشایر در خط مقدم آتش در بندر شهید رجایی

 

 تهران - علیرضا رحیمی - درست زمانی که شعله‌های بی‌امانِ آتش، همه توجه‌ها را به هواپیماها و بالگردهای آب‌پاش و آتش‌نشان‌ها جلب کرده بود، ناگهان از جنوب‌غربی کشور، صدایی برخاست؛ ناوگانِ آبرسانی به ایل، به خط مقدمِ اسکلۀ شهید رجایی در استان هرمزگان رسیده بود.

 

 چهار راننده، چهار مرد، چهار کامیون تانکردارِ 12 هزار لیتری که شبانه‌روز در دورترین نقاط برای تأمین آب عشایر کوچنده در مناطق سخت‌گذر تلاش می‌کنند، در مأموریتی خارج از چارچوب‌های معمول، این‌بار نه برای پُُر کردن تانکرها و دبه‌ها و مَشک‌ها در ارتفاعات و دشت‌ها و نه برای رفع تشنگی انسان و دام، بلکه برای پُر کردن مخازن ماشین‌های آتش‌نشان، بی‌درنگ راهی اسکلۀ شهید رجایی شده بودند، چراکه بیم آن می‌رفت لحظه‌ای درنگ خسارت‌های جانی و مالی را چند برابر کند.

 

فردای وقوعِ آتش‌سوزی، این ناوگان ویژه از بوشهر وارد اسکله شد و طی سه شبانه‌روز عملیات بی‌وقفه و نفس‌گیر ۴۸ سرویس آبرسانی انجام دادند و ۶۰۰ هزار لیتر آب از ایستگاه‌های پُمپاژ بارگیری و به قلب حادثه در بندرِ شهید رجایی انتقال دادند و بی‌سروصدا اما بسیار تعیین‌کننده، به خاموش کردن شعله‌های آتش کمک کردند و یک بار دیگر ثابت شد که خادمان عشایر در اضطرارهایی از این دست، همیشه پای کار هستند. این حضور تنها یک مأموریت ساده نبود، بلکه نشان از عمقِ مشارکتِ مؤثرِ اجتماعی جامعه‌ای داشت که همیشه در حاشیه دیده شده‌اند، اما همیشه در بزنگاه‌های حساس در متن حضور یافته و در قلب بحران ‌درخشیده‌اند.

 

کامیون‌های آبرسان سیار به عشایر که در بیشتر استان‌ها با خشکسالی و سهمیه‌بندی آب دست‌و‌پنجه نرم کرده و به مردمانی خدمت می‌کنند که کم‌ترین سهم و بهره را از منابع آبی کشور دارند؛ این‌بار نیز منبع نجات‌ شدند و بدون تبلیغ و هیاهو، به میدان آمدند تا به یک نیازِ فوری کشور پاسخ دهند و به یاری مردمانی شتافتند که گرفتارِ یک آتش‌سوزیِ مهیب‌ شده بودند.

 

در هیاهوی گُنگ و پرشتاب رسانه‌ها اما، زمانی که مشغول نشر و بازنشر اخبار و تصاویر تلاش آتش‌نشان‌ها و نیروهای زحمت‌کش امدادی برای مهار آتش بودند، دیگر جایی برای ذکر نامِ رانندگان تانکرهای آبرسان به عشایر نبود و هیچ‌کس هم نامِ آنان را تکرار نکرد و هیچ رسانه‌ای هم از آنان که بی‌وقفه و بی‌دریغ، میان بندر و حریق، در گرمای آتشین جنوب در رفت‌وآمد بودند، نام نبرد و مثل همیشه، بی‌نام و نشان ماندند.

 

این قهرمانان بی‌نام و نشان، در میان حرارتِ سوزانِ شعله‌های آتش و آفتاب داغ جنوب، در چنگالِ خفقان‌آورِ دود و اضطراب، تنها یک هدف را دنبال می‌کردند؛ رساندن هرچه سریع‌تر آب برای مهارِ آتشی که شعله‌هایش تمام بندر را درنوردیده بود و کسی هرگز نپرسید که از کجا آمده‌اند؟ چه راهی را طی کرده‌اند؟ و پس از این مأموریت به کجا می‌روند؟ هیچ‌کس از خستگی‌ آنان نپرسید؛ اما نتیجه و اثر کار و تلاششان، جایی در صفحۀ چندم این حادثۀ تلخ نوشته خواهد شد و این همان روح بی‌تکلفِ و نابِ خادمان بی‌ادعای عشایر است؛ کسانی که بی‌هیچ هیاهویی، در دل مناطقی سخت‌گذر، با قلبی استوار، بار مسئولیتی سنگین را بر دوش می‌کشند و نه چشم‌داشتی دارند و نه انتظار دیده شدن و حتی، حضورشان نیز در همهمۀ زنگوله‌های گله و میان پیچ‌وخم‌های مسیرهای ناهموار که شاید تنها خودشان بشناسند، محو و گم می‌شود و با وجود اینکه کمتر دیده می‌شوند، همیشه پای کار بوده‌اند و وظیفه و رسالت خود را انجام داده‌اند.

 

این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که به‌طور قطع، اگر ناوگان آبرسانی به‌ایل به اسکله اعزام نمی‌شد، عملیات مهار آتش دچار مشکل می‌شد و یا شاید چند روز دیگر به طول می‌انجامید و خسارت های جانی و مالیِ بیشتری رقم می‌خورد.

 

وقتی پس از ۴۳ ساعت تلاش بی‌وقفۀ همۀ نیروهای امدادی، عملیات مهار آتش به پایان رسید و منطقه وارد مرحله پاک‌سازی شد، این چهار راننده، این چهار مرد، این چهار قهرمان که نقش حیاتی خود در تأمین آب ماشین‌های آتش‌نشانی را انجام داده بودند، شبانه به بوشهر بازگشتند تا بار دیگر، در دل دشت‌ها و کوه‌ها، کار سخت خود را از سر بگیرند و آب مخزن کامیون‌ها را در تانکرها، دبه‌ها و مَشک‌های خانوارهای عشایری و آبشخورهای دامریا، پُر و خالی کنند.

 

این روایت اما، تنها نه برای ثبت یک رویداد تلخ نیست؛ بلکه برای یادآوریِ توجه به سختی کار تمامی خادمانِ بی‌ادعای عشایر است که اگر حتی نام‌ و تصویرشان هم در هیچ رسانه‌ای نباشد، نه به امید پاداش، فقط به‌خاطر حس قوی انسان‌دوستی و وطن‌خواهی، در بزنگاه‌های حساس و لحظه‌های نفس‌گیر اضطرار و اضطراب، بی‌صدا از راه می‌رسند و به عنوان قهرمانان خاموش، درست در جایی می‌ایستند که کمتر کسی تصور آن را می‌کند و در قامت قهرمانانی خاموش، نقش حیاتی خود را ایفا می‌کنند.

 

سخن آخر: دهه‌ها، و شاید قرن‌ها است که روایت‌ها و حکایت‌های گوناگون دربارۀ نقش عشایر در تولید گوشت قرمز، تأمین امنیت غذایی، صنایع دستی، مرزداری، گردشگری، و حفاظت از منابع طبیعی و محیط زیست گفته شده و همچنان نیز ادامه خواهد داشت. اما این‌بار، در تجربۀ آتش‌سوزی در اسکلۀ شهید رجایی، فصلی تازه به روایت این قهرمانان بی‌نام و نشان افزوده شد و اکنون در همین نقطه، لازم است با نگاهی نو، براساس توانایی‌ها و ظرفیت‌ها، در سیاست‌گذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌های کلان و خرد کشور و قوانین بالاستی، پنج‌ساله و سالانه، دشواری کار خادمان عشایر و سهم جوامع سه‌گانه شهری و روستایی و عشایری متناسب با کارکردها و بهره‌وری آنان به‌ویژه در تولید، بازبینی و بازتعریف شود.

 

چهار کامیون تانکردار ۱۲ هزار لیتری، چهار راننده، چهار مرد، چهار قهرمان، ۶۰۰ هزار لیتر آب و مأموریتی ممکن برای مهار آتش؛ این داستان و روایت باید بارها و بارها تکرار شود تا - همچون روایت ریزعلی خواجوی، دهقان فداکاری که در یک شب سرد پاییزی، با آتش زدن لباس خود و علامت به راننده قطار، جان ۸۰۰ مسافر را نجات داد - در حافظۀ جمعی این سرزمین برای همیشه جاودانه بماند.

 

یادداشت: علیرضا رحیمی

روزنامه‌نگار - 30 سال عکاسی ایلات و عشایر ایران

 

قصه بزیِ سیاهِ کوچولو

یکی بود و هیچ کس نبود، در یکی از روزهای گرمِ تابستان، در سفرِ عکاسی، وسط بیابانی خشک و بی‌علف که تنها یه سکوی آب‌خوری خودنمایی می‌کرد، بزیِ سیاهِ کوچولو، تا منو دید، ناگهان با جُنب‌وجوش خیره‌کننده‌ای شروع به دویدن به‌سمت سکو کرد. این سکویِ سیمانی، روزگاری محلِ شلوغی بود و در ساعت‌هایی از روز، اطرافش پُر می‌شد از جامه‌های رنگارنگ که برقشون زیرِ تلالو نور خورشید چشم هر بیننده‌ای رو می‌نواخت. زنان و دخترانِ عشایر بختیاری مشک‌ و دبه‌هاشون رو از آبِ خُنک چشمه پر می‌کردند و بر روی دوش با زمزمه ترانه‌‌ای محلی همراه با آرزوهاشون به سیاه چادرهاشون می‌بُردند، اما حالا زیرِ سایه خشکسالی و فراموشی، این سکویِ آب‌خوری، تنها یادگاری بود که از اون روزهای پُر جُنب‌وجوش باقی مونده بود.

 

بزیِ سیاهِ کوچولو که انگار خیلی دوست داشت در مرکز توجه باشه، شروع به دویدن به‌سمت سکو کرد و با جَست‌وخیزی خیره‌ کننده‌، پله‌پله بالای سکو پرید و با اشتیاقِ زیاد سرش رو بالا کرد و ژستِ بُزانه‌ای گرفت و با صدایی بلند که سکوتِ وسیع دشت‌رو در هم پیچید، فریاد زد؛ بَع‌بَع! و من واقعا نتونستم خودمو کنترل کنم و خندیدم.


از رویِ کُنجکاوی پُرسیدم؛ آخه تو اون بالا رفتی چی‌کار؟ بُزیِ سیاهِ کوچولو سرشو تکونی داد و ژست بزانه دیگه‌ای گرفت و خیلی شیرین جواب داد؛ بَع‌بَع! و درست در همین لحظه بود که تصویر بزیِ سیاهِ کوچولو وسط اون بیابون داغ، روی اون سکویِ فراموش شده که دیگه حتی تابلوی سازندگانش هم از بین رفته بود، در ذهنِ من و سِنسور دوربینم برای همیشه ثَبت شد. بزیِ سیاهِ کوچولو انگار با جست‌وخیز و ژستی که بالای اون سکو گرفت همینو می‌خواست.


 لحظه‌ای جادویی که زنده بود و در نگاه اول پر از خنده و شادی، اما وقتی تاریخ منطقه رو با معدود محلی‌های فراموش شده‌ای که دلشون رضا نداده بود خاک و سرزمین آباء و اجدادیشون رو ترک کنند مرور می‌کردی، هیچ حسِ شادی و خنده‌ای به‌هیچ آدمیزادی دست نمی‌داد؛ تنها درد بود و رنج؛ رنجی که هیچ نشانی از گَنج نداشت.

 

حالا من وسطِ اون بیابونِ داغ و بی‌‌علف تو اون روز تابستانی چی‌کار می‌کردم، نمی‌دونم! اما بزیِ سیاهِ کوچولو رو هرگز فراموش نمی‌کنم و مردمانی که حالا دیگه فرسنگ‌ها از اون سکوی سیمانی دور شده بودند و شاید به آبادی‌های اطراف یا حاشیه شهرهای دور و نزدیک مهاجرت کرده بودند تا حداقل مشکِ آبی برای نوشیدن داشته باشند. شاید بزیِ سیاهِ کوچولو هم داشت همینو بَع‌بَع می‌کرد، شاید.


 

رونمایی از "۲۰ سال عکاسی قوم‌نگاری در ایران"

نمایشگاه عکس علیرضا رحیمی، عکاس ایلات و عشایر ایران، تحت عنوان "20 سال قوم نگاری در ایران" در مصلی تهران افتتاح شد.

علیرضا رحیمی در خصوص این پروژه، گفت: در این نمایشگاه 210 فریم عکس از زندگی ایلات و عشایر ایران در معرض دید عموم و بازدیدکنندگان و علاقمندان به زندگی کوچنشینی گذاشته شده است.

این عضو فعال انجمن عکاسان میراث فرهنگی، بیان داشت: بچه های ایل، زنان ایل، مردان ایل، کوچ ایل، رقص ایل، زندگی ایل، پرتره مردم ایل، صنایع دستی ایل، نان پختن ایل و شیردوشی ایل عنوان های مجموعه عکس هایی است که در پروژه اول عکس "20 سال قوم نگاری در ایران" ارائه داده ام.

وی گفت: عکاسی از ایلات و عشایر از موضوعات مهم قوم‌نگاری و مردم‌شناسی است که متاسفانه در ایران مغفول مانده و به جز معدودی از عکاسان، کمتر به صورت منسجم به آن پرداخته شده است.

رحیمی افزود: طی ۳۰سال عکاسی از ایلات و عشایر ایران، مجموعه تصاویری از شیوه زیست کوچندگی در ایران تهیه و آماده ارائه کرده ام که به امید خدا تحت عنوان "20 سال قوم نگاری در ایران" در پروژه های مختلف با برگزاری نمایشگاه و چاپ کتاب ارائه خواهم داد که نمایشگاه مصلی تهران با عرضه 210 فریم عکس از ایلات و عشایر ایران گام اول آن است.

وی بیان کرد: عکس های مستند و قوم نگاری علاوه بر دارا بودن ارزش تاریخی، فرهنگی و مردم شناسی، رسانه ای قوی و قابل اعتماد برای بیان تصویری تغییرات اجتماعی و نمایش احساس، شادی، غم، رنج، آداب و رسوم، نوع پوشش و... اقوام مختلف در ایران است.

 این عضو انجمن عکاسان میراث فرهنگی ادامه داد: عکس ها همچنین سفیران گردشگری کشورها هستند که با انتشار و نمایش آنها می توان گردشگران را ترغیب به سفر به ایران کرد.

این نمایشگاه از ۱۲ تا ۱۸ مهرماه از ساعت ۱۰ صبح تا 8:۳۰ شب در مصلی بزرگ تهران دایر است.

علیرضا رحیمی در سال 1392 نمایشگاه انفرادی عکس "عشایر؛ نسل دیروز نسل امروز" را در گالری خانه عکاسان ایران برگزار کرده است.

غفلت از عکاسی قوم‌نگاری

  

گفت‌وگو با "علیرضا رحیمی" عکاس ایلات و عشایر ایران و عضو انجمن عکاسان میراث فرهنگی 

 انتشار در ویژه نامه نوروز 1401 روزنامه "جهان صنعت" - بخش فرهنگ و گردشگری

جهان صنعت ـ نادر نینوایی ـ علیرضا رحیمی عضو انجمن عکاسان میراث فرهنگی و خانه عکاسان ایران است و در بیش از دو دهه فعالیت در حوزه قوم نگاری فرصت این را داشته تا همراه با عشایر اقوام مختلف ایران به دور افتاده ترین نقاط کشور سفر کند. سفر با عشایر و ثبت تصاویر منحصربه فرد از جزئیات کوچ عشایر قشقایی و بختیاری، عکس های رحیمی را خاص و بی مانند کرده است. علیرضا رحیمی علاوه بر مشارکت در چندین نمایشگاه گروهی، نمایشگاه انفرادی عکس (عشایر؛ نسل امروز نسل فردا) را در اردیبهشت ماه 1393 در گالری حوزه هنری وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی برگزار کرده است. آثار وی برگزیده و برنده جشنواره های و مسابقات مختلف عکاسی از جمله جشنواره عکس خیام، دو دوره جشنواره عکس میراث فرهنگی ناملموس، جشنواره عکس رشد و بسیاری از جشنواره های دیگر حوزه عکاسی بوده است. در این مصاحبه سعی کردیم از خلال صحبت های وی نگاهی عمیق تر به زندگی عشایر داشته باشیم و امکان توسعه گردشگری پیرامون عشایر کشور را ارزیابی کنیم. مشروح مصاحبه "جهان صنعت" با علیرضا رحیمی که از دریچه دوربینش ما را به سفری در قلب عشایر ایران  می برد در پی می آید.


* شما سال ها از اقوام و عشایر عکاسی کرده اید؛ فکر می کنید چه نکاتی عشایر ایران را برای گردشگران داخلی و خارجی جذاب کرده  و باعث شده به دانستن فرهنگ اقوام اینقدر علاقه مند شوند؟

در ابتدا لازم است اشاره کنم که صنعت گرشگردی یک حوزه تخصصی است اما من عکاس مستند و قوم­ نگار هستم و طبیعتا مطالبی که عرض می ­کنم تنها تجربیات و یافته­ هایی است که در خلال بیش از دو دهه عکاسی و ارتباط با ایلات و طوایف عشایری و علاقه و مطالعاتی که در این زمینه داشته ­ام، می باشد.

اصولا تاریخ، فرهنگ و آداب و رسوم مردم و کشورها برای گردشگران دارای جذابیت است و مردم علاقه زیادی به آشنایی با فرهنگ­ های مختلف و نوع زندگی و رسوم و آیین­ هایی که در کشورهای گوناگون وجود دارد و یا در گذشته وجود داشته، دارند. از این منظر شیوه زندگی کوچندگی در ایلات و عشایر ایران، نوع خاصی از شیوه زیست بشر است که امروزه این نوع از زندگی را در کمتر کشوری در جهان می ­بینیم و به نوعی منحصربه فرد و شاید بتوان گفت از شیوه ­های اولیه زندگی بشر است که تا به امروز ادامه داشته و مورد علاقه و توجه بسیاری از مردم به ویژه گردشگران داخلی و خارجی است. 

علاوه بر این، به نظر بنده، زندگی شهرنشینی با تمام مزیت­ های رفاهی و امکانات و جذابیت­ هایی که دارد، زندگی انسان امروز را دچار یکنواختی، سردرگمی و شاید بی­ هویتی کرده است. براین اساس یافتن آرامش با حضور در دل طبیعت و همنشینی با مردمانی که از دغدغه ­های زندگی شهرنشیبنی به دور هستند را نیز می ­توان از دلایل جذابیت گردشگری عشایر ارزیابی کرد. این چیزی است که برای خود من اتفاق افتاده و از همین نگاه علاقه مند به ثبت تصویری این سبک منحصربه ­فرد از زندگی بشر امروزی شدم که در ایران و تقریبا در تمام استان­ های کشور وجود دارد و اگرچه نسبت به گذشته دچار تغییراتی شده اما همچنان دارای جذابیت است و گردشگران زیادی علاقه مند هستند برای چند روز هم که شده همراه با کوچندگان زندگی کنند که نوعی ماجراجویی نیز برای آنان تلقی می­ شود. 

در هر صورت پایه و مایه اصلی بومگردی عشایر، سبک متفاوت زندگی‌ آنان است. عشایر کوچنده در مناطق کوهستانی، دامنه کوه ­ها و دشت­ ها روزگار می­ گذرانند و نوع زندگی آنان اصیل و بکر است و آمیختگی زندگی آنان با طبیعت، باعث شده امروز گردشگری عشایر یکی از پر طرفدارترین شاخه­ های گردشگری برای عده زیادی از مردم و گردش دوستان باشد. در مجموع می ­توان چشم­ اندازها، همراه شدن با کوچ و آشنایی با فرهنگ، صنایع دستی، آیین و رسوم، شیوه دامداری، نحوه فرآوری تولیدات لبنی، مسکن، آئین­ های مذهبی، بازی­ های بومی، غذاهای محلی، پوشاک و زیورآلات سنتی و سایر عناصر موجود در محیط عشایری و در نهایت حضور در طبیعت بکر در دل کوه ­ها و دشت ­ها و دره­ ها و دور شدن موقتی از زندگی یکنواخت و شلوغ شهری را از دلایل عمده علاق­ه مندی مردم به زندگی و گردشگری ایلات و عشایر عنوان کرد. 

*میراث ناملموس هر قوم و فرهنگی از مهمترین شاخصه های آن محسوب می شود که حاوی نکات ارزشمندی از گذشتگان است؛ آیین های باستانی، سنت ها و حتی بازی ها بخشی از این میراث ناملموس هستند. در خصوص میراث ناملموس عشایر ایران کدامیک بیشتر نظرتان را جلب کرده است؟ فکر می کنید یک عکاس قوم نگار برای حفظ این میراث ناملموس چه کاری می توند انجام دهد؟

برای پاسخ به این سوال لازم است ابتدا تعریفی از میراث فرهنگی ناملموس ارائه دهیم. همان­طور که می دانیم به هر چیزی که از گذشته به ارث رسیده و ما را با آداب و رسوم، فرهنگ و سبک زندگی گذشتگان آشنا می ­کند میراث فرهنگی گفته می­ شود که به دو دسته ملموس و ناملموس تقسیم می ­شوند. طبق تعریف، میراث ملموس میراثی است که وجود خارجی دارد یعنی فضایی را اشغال می ­کند و می توان آن را دید و لمس کرد که شامل آثار، بناها و محوطه ­ها می ­شود و به دو گروه منقول (قابل جابه جایی) و غیرمنقول (غیرقابل جابه جایی) تقسیم می ­شوند. اما میراث فرهنگی تنها محدود به این آثار نمی ­شود بلکه آداب و رسوم، اصطلاحات، زبان­ و گویش ­ها، بازی­ ها، موسیقی، ادبیات شفاهی، هنرهای اجرایی، جشن ­ها، رقص ­ها، دانش و مهارت­ و بسیاری موارد دیگر را نیز دربر می ­گیرد که چندان قابل لمس و مشاهده نیستند اما بخش مهمی از میراث زنده فرهنگی بشر را تشکیل می­­ دهند که به آنها میراث ناملموس گفته می­ شود. بر اساس تعریف یونسکو که در کنوانسیون پاسداری از میراث فرهنگی ناملموس در سال ۲۰۰۳ به­ تصویب رسید، میراث ناملموس به تولیدات و فرایندهای فرهنگی گفته می‌شود که با گذشت زمان و از نسل‌های گذشته باقی مانده‌ است.

 با این توضیح و تعریف، می توان گفت تمام یا بخش عمده ­ای از زندگی ایلات و عشایر ایران جزیی از میراث ناملموس فرهنگ بشری به شمار می ­آید. شیوه زیست، کوچ، آداب و رسوم، آیین ­ها، بازی ­های بومی و محلی، شیوه فرآوری محصولات دامی و لبنی، دانش و مهارت­ های بومی عشایر و هر نماد فرهنگی دیگری که در تعریف فوق می ­گنجد به ­عنوان میراث ناملموس فرهنگی شناخته می ­شود و از این منظر ثبت و ضبط آنها، چه در قالب متن و چه در قالب تصویر، فعالیتی در راستای حفظ این میراث و انتقال آن به نسل ­های آینده محسوب می شود و کار یک عکاس قوم­ نگار را نیز می ­توان در همین راستا ارزیابی کرد.

به ­دلیل همین اهمیت شناسایی، فهرست­‌برداری، مستندسازی و ثبت میراث فرهنگی ناملموس، مرکز میراث ناملموس تهران (زیر نظر یونسکو) از چند سال گذشته اقدام به برگزاری مسابقات عکس میراث ناملموس فرهنگی با هدف معرفی و جمع آوری تصاویر این میراث و حفاظت از آن برای نسل­ های آینده کرده است. امروزه تحت تاثیر بیانیه‌ پاسداری از فرهنگ ناملموس در کنفرانس عمومی یونسکو در سال ۲۰۰۳، آثار فرهنگی ناملموس زیادی از کشورهای مختلف ثبت جهانی و بین­ المللی شده ­اند. یک عکاسی قوم­ نگار نیز، شیوه زندگی اقوام و خرده ­فرهنگ‌هایی را ثبت و ضبط می­ کند که تحت تأثیر تغییرات فرهنگی و اجتماعی، آرام آرام در حال تغییر و حتی از بین رفتن است. از این منظر نیز فعالیت عکاس قوم ­نگار دارای اهمیت فراوان است و عکاسی قوم ­نگاری نقش مهمی در ثبت میراث فرهنگی ناملموس و جذب گردشگر دارد، اما تا کنون فعالیت ­های صورت گرفته در این خصوص چندان مورد حمایت دستگاه های متولی به ­ویژه دستگاه های فرهنگی قرار نگرفته و متاسفانه کمترین سهم در انتشارات تصویری، مربوط به قوم ­نگاری و عکاسی از ایلات و عشایر است.  

 ادامه گفت‌وگو

ادامه مطلب ...

از چوقا تا جومه

 پوشش عشایر بختیاری


گفت وگوی روزنامه "جهان‌صنعت"  با  "علیرضا رحیمی"  عکاس قوم‌نگار 

 روزنامه جهان صنعت ـ نادر نینوایی  ــ اولین چیزی که با شنیدن نام اسکاتلند به ذهن می‌آید مردانی است که با دامن‌های چهارخانه و گشادشان در حال رقص و پایکوبی هستند. ژاپنی‌ها با لباس "کیمونو" و هندی‌ها نیز با لباس‌های "ساری" رنگارنگی که بر تن دارند و با رقص و آوازشان به یادمان می‌آیند. اغراق نیست اگر بگوییم لباس مهم‌ترین مشخصه فرهنگی ملت‌ها و اقوام مختلف است که در نگاه نخست به چشم می‌آید. لباس‌ها اما افزون بر زیبایی ظاهری‌شان داستانی را روایت می‌کنند، داستانی که گویای شاخصه‌های فرهنگی، اجتماعی و تاریخی ملت‌هاست. فلات ایران به سبب اقوام گوناگونی که بر پهنه آن زندگی می‌کنند در بردارنده طیف وسیعی از فرهنگ‌هاست که هر یک نوع پوشش متفاوت و منحصر‌به‌فردی دارند. یکی از مسحور کننده‌ترین لباس‌های اقوام ایرانی که راوی خاطرات تاریخی و فرهنگ ریشه‌دار ایران است مربوط به عشایر بختیاری است. لباس‌های رنگارنگ زنان بختیاری آدمی را به یاد تنوع اقوام و تکثر بشریت می‌اندازد و چوقا و تنبان و کلاه مردان بختیاری، جنگاوری و شجاعت را در ذهن متبادر می‌کند. در خصوص ریشه‌های تاریخی و فرهنگی لباس قوم بختیاری صحبت‌های زیادی مطرح شده است. در این شماره "جهان‌صنعت" پای صحبت‌های علیرضا رحیمی عکاسی که سال‌ها از کوچ عشایر عکاسی کرده نشسته‌ایم تا از خلال صحبت‌های او نگاهی دقیق‌تر به لباس عشایر بختیاری داشته باشیم.

 اهمیت لباس عشایر

لباس چیزی بیشتر از یک پوشش ساده است که ظاهر آدمی را آراسته و از او دربرابر سرما و گرما محافظت می‌کند. در خصوص اقوام و جوامع محلی اما این موضوع اهمیت مضاعف دارد. 

علیرضا رحیمی که بیش از دو دهه است در حوزه عکاسی مردم‌شناسی و ایلات و عشایر ایران فعالیت می‌کند و بارها در ییلاق و قشلاق با کوچ عشایر همگام شده در خصوص اهمیت لباس عشایر به "جهان‌صنعت" می‌گوید: واقعیت این است که لباس و پوشاک اقوام ایران به ویژه لباس زنان و دختران عشایری، اصلی‌ترین نماد قومی در ایلات مختلف کشور است که در طرح‌ها، رنگ‌ها و نقش‌های متنوع و از پارچه‌های مرغوب تهیه می‌شود و همخوانی این طرح‌ها و رنگ‌ها با طبیعت بسیار چشم‌نواز است. 

وی در خصوص ویژگی‌های لباس عشایر بختیاری خاطرنشان می‌کند: نوع پارچه، دوخت، تزئینات و زیورآلات زنان ایلیاتی دارای تنوع چشمگیری است و کارکردی چندگانه دارند و مواردی همچون پوشیدگی، راحتی و شادابی در آن لحاظ شده است. پارچه‌های زری و ابریشم، مخمل‌های رنگین، یراق‌های پهن، دامن‌های پرچین، سکه‌های قدیمی، منجوق و پولک‌دوزی نشان از ذوق و سلیقه و مهارت زنان عشایر بختیاری است. تمام این عوامل پوشاک زنان عشایری را به صورت مجموعه‌ای هماهنگ در آورده است که وقار خاصی به آنان می‌دهد. در مردان عشایری نیز، کسب منزلت اجتماعی بر اساس پوشاک و لباس وجود دارد و هر قطعه از لباس ممکن است بیانگر منزلت و جایگاه اجتماعی آنان در ایل یا طایفه باشد. 

این عکاس قوم‌نگار با اشاره به مشاهدات خود در بین عشایر می‌گوید: در دهه ۱۳۷۰ که عکاسی از ایلات و عشایر را آغاز کردم تمایل آنان برای پوشیدن لباس‌ها سنتی بیشتر از امروز بود اما امروزه گرایش به استفاده از لباس‌های سنتی در میان اقوام و طوایف کشور رو به کاهش است. البته این امر در زنان عشایری کمتر از مردان است و زنان و دختران ایلیاتی تمایل بیشتری در پوشیدن لباس‌های سنتی خود نسبت به مردان دارند، اما به هر ترتیب تحت تاثیر گسترش زندگی شهرنشینی و توسعه ابزارهای الکترونیکی به ویژه شبکه‌های اجتماعی، استفاده از لباس‌های سنتی و محلی در برخی از مناطق کشور، نسبت به گذشته کمرنگ‌تر شده است.


لباس مردان بختیاری

چوقا بالاپوش بدون آستینی است که همواره جزئی جدایی‌ناپذیر از لباس مردان عشایر بختیاری بوده است. چوقا یا چوخا، از پشم گوسفند بافته می‌شود و دارای نقوش و خطوط سیاه‌وسفید عمودی و موازی تنیده درهم است. گفته می‌شود دو رنگ متضاد سیاه‌وسفید "چوقا"، نماد خیر و شر است و غلبه نهایی خیر بر شر در آن ترسیم شده به‌ گونه‌ای که نقوش سیاه رو به‌پایین و نقوش سفید رو به‌بالا طراحی شده است. همچنین برخی بر این نظرند که نگاره و طرح "چوقا" الهام‌گرفته از معبد "زیگورات چغازنبیل" بزرگ‌ترین معبد عیلامیان است. بعضی نیز طرح "چوقا" را برگرفته از مقبره کوروش هخامنشی می‌دانند. 

رحیمی اما بر این نظر است که این وجه تسمیه‌ها فقط بر پایه حدث و گمان مطرح شده‌اند. وی در این خصوص ضمن اشاره به مستندی که پیش از سلطنت رضاشاه از کوچ عشایر بختیاری ساخته شده می‌گوید: اگر مستند قوم‌نگار علف ـ   Grassـ از مستندهای مردم‌شناسی مطرح جهان - ساخته "مریان کوپر" و "ارنست شودزاک" که در سال 1302 شمسی (1925 میلادی) ساخته شده را مشاهده کنید، متوجه می‌شوید در این فیلم پوشش مردان بختیاری در آن زمان شال و قبا بوده و "چوقا" به شکل امروزین آن بر تن مردان بختیاری دیده نمی‌شود. در صورتی که بر اساس تجربه عکاسی از ایلات و عشایر، اقوام به ویژه بختیاری‌ها نسبت به پوشیدن پوشاک سنتی خود به عنوان نماد هویتی و فرهنگی، در مقابل دوربین حساسیت ویژه‌ای دارند و معمولا بدون پوشش سنتی خود جلوی دوربین ظاهر نمی‌شوند. 

وی می‌افزاید: در اوایل سلطنت پهلوی اول برای یک‌دست کردن پوشاک ایرانیان به‌تقلید از اروپاییان، استفاده اقوام از پوشاک سنتی ممنوع اعلام شد. اما بعد از تبعید رضاشاه به جزیره موریس (۱۳۲۰ ش.)، اقوام ایرانی مجددا پوشاک سنتی خود را بر تن کردند. در این زمان لباس‌های تازه‌ای هم طراحی شد که احتمال دارد (فرضیه) "چوقا" به شکل امروزین آن در همین دوران به عنوان بالاپوش و نماد رسمی مردان بختیاری مورد استفاده قرار گرفته باشد. 

رحیمی ادامه می‌دهد: در مستندهای بعدی به ویژه مستند معروف قوم باد (people of the wind) که در سال 1976 درباره کوچ عشایر بختیاری توسط "آنتونی هوارث" و "دیوید کاف" ساخته شد، چوقا با طرح امروزین آن در بیشتر سکانس‌های فیلم بر تن مردان بختیاری دیده می‌شود. در هر صورت پوشاک هم به مانند سایر ملزومات بشری در طول تاریخ دچار تغییراتی می‌شود و اینکه پوششی از زمان‌های دور بدون تغییر مانده باشد و اینکه قدمت چوقا به دوران باستان می‌رسد، شاید چندان درست به نظر نیاید. البته در این خصوص متخصصان باید اظهار نظر کنند. 

رحیمی در خصوص شیوه بافت و کاربرد چوقا نیز می‌گوید: برای بافت چوقا از دارِ خوابیده استفاده می‌شود و تکنیک بافت آن مانند تکنیک بافت گلیم است با این تفاوت که نازک‌تر است. بافت چوقا به دلیل متراکم بودن و پشمی بودن، تا حدودی مانع نفوذ باران می‌شود. چوقا در تمامی فصول سال مورد استفاده قرار می‌گیرد. مردان بختیاری در تابستان در زیر چوقا پیراهن و در زمستان کت می‌پوشند. 

این عکاس قوم‌نگار در خصوص شلوار مشکی‌رنگی که مردان بختیاری می‌پوشند نیز با ذکر اینکه این شلوار دبیت نام دارد می‌گوید: پارچه این شلوار تولید شده در کارخانه دبیت انگلستان است. خصوصیت بارز و متمایز‌کننده این شلوار دمپای بسیار گشاد آن است به طوری که عرض دمپای این شلوار به ۵۰ سانتیمتر می‌رسد. پوشیدن شلوار دبیت با کت نیز مرسوم است. معمولا اگر شلوار دبیت را با کت بپوشند، یک دوال (کمربند چرمی) را محکم به کمر شلوار می‌بندند و اگر شلوار دبیت را همراه با چوقا به تن کنند، دوالی چرمی با پهنای کم روی کمر شلوار آویزان می‌کنند. بختیاری‌ها در انتخاب دوال حساسیت خاصی دارند، از دوال چرمی معروف به چرم بلغار بسیار تعریف می‌کنند و می‌پسندند. 

کلاه خسروی و گیوه ملکی کامل‌کننده پوشاک مردان بختیاری‌اند. کلاه خسروی عقب و جلو ندارد و از هر طرفی که روی سر گذاشته شود تفاوتی نمی‌کند و آن‌طور که رحیمی می‌گوید به نظر می‌رسد مردان بختیاری در شرایط روحی مختلف آن را به عقب، جلو، چپ و راست سر خم می‌کنند. گیوه ملکی نیز در واقع پاپوش مردان بختیاری است که البته امروزه کمتر مورد استفاده قرار می‌گیرد.


پوشاک زنان بختیاری

تن‌پوش زنان بختیاری پیراهنی است به نام "جومه" یا "جوه" که معمولا دو چاک در اطراف کمر دارد و بلندی آن تا زانوها می‌رسد. جومه پیراهنی آستین بلند و مچ‌دار است که نوع چاکدار و بدون چاک آن وجود دارد. بالاتنه و دامن جومه صاف و بدون چین است. معمولا جلیقه‌ای از جنس مخمل هم روی جومه پوشیده می‌شود که جلوه زیبایی به لباس زنان بختیاری می‌دهد. 

شلوار زنان بختیاری نیز قِری نام دارد. این شلوار در اصل دامنی است با چین‌های فراوان که نیم‌تنه پایین بدن را می‌پوشاند. در گذشته از پارچه مخمل استفاده می‌شد که بسیار جذاب ولی سنگین و گران بود ولی امروزه از پارچه‌های سبک‌تر و ارزان‌تر استفاده می‌شود. به علت سنگینی شلوار به جای کش، از بند یا طناب باریکی استفاده می‌کنند که در اصطلاح محلی به آن دُم شلوار می‌گویند. زنان، زیر شلوار قری یک زیرشلواری می‌پوشیدند که به آن پاکَش می‌گفتند. 

رحیمی در خصوص سایر لباس‌ها و زیورآلاتی که زنان بختیاری استفاده می‌کنند می‌گوید: لچک، کلاهی است که زنان بختیاری در زیر «مینا» -روسری بزرگ و مستطیل‌شکل از جنس حریر- استفاده می‌کنند و با سکه‌های قدیمی، مروارید، سنگ و پولک تزئین می‌شود. “لچک” دارای انواع گوناگون ریالی، سیخکی، و صدفی است که رایج‌ترین نوع آن لچک ریالی است که در آن از سکه‌های قدیمی استفاده می‌شود. 

نگاهی به تنوع و طیف گسترده رنگ‌های به کار رفته در لباس‌های زنان عشایر بختیاری به خوبی گویای تنوع جغرافیایی و محیطی مناطق کوچ آنهاست که در طراحی لباس از آن تاثیر پذیرفته‌اند. در واقع عشایر بختیاری با الهام از طبیعت کوهستانی و سرسبزی مناطق سفرشان نمودی زیبا از طبیعت ایران را در قامت لباس‌های سنتی‌شان روایت می‌کنند.