عشایر کرمانج از دو ایل زعفرانلو و شادلو و 24 طایفه مستقل تشکیل شدهاند
کُرمانج، نام یکی از شاخه های قوم کرد در ایران است. آورده شده است که در زمان شاه عباس صفوی (1010 ـ 1008 ه. ق)، بخشی از کردهای غرب ایران برای مقابله با ازبکها، به مناطق شمالی خراسان انتقال داده شدند که این تاریخ سرآغاز کوچ عشایر کرمانج به خراسان بزرگ دانسته شده است.
عشایر کرمانج، شامل دو ایل بزرگ زعفرانلو و شادلو و 24 طایفه مستقل هستند که این طوایف عبارتند از: باچوانلو، قهرمانلو، ملوانلو، میلانلو، توپکانلو، ایرانلو، جیرستان، سیفکانلو، بریمانلو، پهلوانلو، جیرستان آنیصر، سارخانی، قلیانلو، کاوانلو، کیکانلو، بیچرانلو، نامانلو، امیرانلو، هشتمرخی، ایزانلو، روتانلو، تبریانی و جافکانلو. کلمه "لو" معنای "یای" نسبت در فارسی را می دهد.
ایلات و طوایف کرمانج عمدتا در استانهای خراسانشمالی، خراسانرضوی و مناطقی از گلستان (مراوهتپه) زندگی می کنند. شهرهای اسفراین، مانه و سملقان، بجنورد، شیروان، فاروج در خراسانشمالی و شهرهای مشهد، چناران، قوچان، درگز در خراسانرضوی مهمترین سکونتگاه ییلاقی طوایف مختلف کرمانج بهشمار میآید. همچنین شهرستان مراوهتپه در استان گلستان و سرخس و کلات نادری در خراسانرضوی، زیست گاه قشلاقی عشایر کرمانج است. در استان اردبیل، شهرستان خلخال نیز طوایفی از عشایر کرمنج زندگی میکنند.

لباس منحصربهفرد زنان کرمانج، یکی از عناصر فرهنگی این قوم است که با پوشاک زنان کردستان و مناطقی که روزی از آنجا مهاجرت کردهاند، متفاوت است. امروزه زنان و مردان کرمانج همچون سایر اقوام کشور، کمتر لباسهای محلی خود را به تن میکنند و عموما در مراسم جشن و عروسی و نمایشگاه و جشنواره شاهد درخشش لباسهای خوش رنگ و طرح و نقش آنان باشیم. مذهب کرمانجها شیعه و زبان اصلی آنان کردی کرمانجی است و برخی از آنان به زبان ترکی و فارسی نیز تسلط دارند.
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.
چوقا یا چوخا، ردا و بالاپوش بلند راهراه است که بهعنوان پوشش سنتی و نمادین و شاخص مردان ایل بختیاری شناخته میشود و به٬واسطه آن با اولین نگاه شناخته میشوند. چوقا از پشم بز یا گوسفند بافته میشود و دارای نقوش و خطوط هم٬راستای سیاه و سفید تنیده در هم است. برخی به این خطوط وجه مذهبی دادهاند بهطوریکه خطوط سیاه از بالا به پایین نماد بدی و شر و خطوط سفید از پایین به بالا نماد خوبی و خیر است و با توجه به اینکه بیشتر لباس را رنگ سفید تشکیل می دهد، پس بیانگر پیروزی نهایی خیر برشراست.
گفته شده است نگارۀ چوقا از "زیگورات چغازنبیل" معبد ایلامیان واقع در شهر تاریخی شوش در استان خوزستان الهام گرفته شده است. برخی نیز طرح چوقا را برگرفته از مقبره کوروش هخامنشی میدانند. همچنین گفته میشود دو رنگ متضاد سیاه و سفید بهکار رفته در طرح چوقا، غلبه خیر به شر است. البته این وجه تسمیهها مورد تایید و توافق صاحبظران نیست و فقط براساس حدث و گمان است.
چوقا توسط مردان ایل بختیاری در استانهای چهارمحال و بختیاری، خوزستان و غرب استان اصفهان استفاده میشود. این پوشش در بین روستائیان و مردم شهرنشین بختیاری نیز رواج دارد و عموما در مراسم مختلف آن را بر تن میکنند و به آن مباهات میورزند.
چوقا، دارای آستینی کوتاه است و یقه و دکمه و پشتورو ندارد و بلندای آن تا زانو میرسد. از جنس پشم طبیعی و مزین به راههای عمودی نامساوی است. مردان بختیاری هنگام کار و فعالیت و یا در زمان کوهپیمایی و بازی های پر تحرک و شرایطی که در آنها دامنۀ شناور لباس ایجاد مزاحمت می کند به کار می رود و دامن چوقا را از پایین تا کرده و به کمر یا شانه حائل میکنند تا در راه رفتن و دویدن مزاحمتی ایجاد نکند. و چوقا به صورت ضربدری با کمک شال دور کمر محکم و سفت می شود، این ظاهر لر یا رعیت است؛ یعنی کارگرانی که با کارهای مختلفی سر و کار دارند. (دیگار، ژان پییر؛ بختیاری ها؛ حماسه ایلی در ایران، انتشارت پاپلی).
ژان پییر دیگارد مردمشناس نام آشنای فرانوی که مدت زیادی را در یسن عشایر بختیاری به تحقیق و پژوهش پرداخته، در کتاب بختیاریهاِ حماسه ایلی در ایران، در صفحه 44 کتاب در بخش مربوط به پوشاک در خصوص قدمت چوقا چنین نوشته است: "چوقا در سالهای 1940 به عنوان جایگزینی برای قبا (نوعی ردنگُت ضربدری، با آستین هی بلندکه در انجنای کمر کمربند می خورد) در نزد بختیاریها رواج یافت؛ زیرا پوشیدن قبا ممنوع شده بود (اکنون نیز زیباترین چوقاها، چوقای لیواسی نام دارد که برگرفته از اسم روستایی در لرستان است که به بافتن آنها شهرت دارد)." لباسی که به طور خاص متمایز کنندهۀ بختیاری٬ها بوده و هیچ گروه دیگری مشابه آن را نمی پوشد.

چوقا در چهار ترکیب رنگی سیاه ـ سفید، کرم ـ آبی، کرم ـ سرمهای و کرم ـ قهوهای بافته میشود. زنان عشایر بختیاری برای بافت چوقا از دار خوابیده استفاده میکنند و تکنیک بافت آن مانند تکنیک بافت گلیم است با این تفاوت که ریزبافتتر است و تارو\ود نازکتر از گلیم دارد. بافت چوقا به علت متراکم و پشمی بودن، تا حدی مانع از نفوذ باران میشود و در کلیه فصول سال مورد استفاده قرار میگیرد. مردان بختیاری در تابستان در زیر چوقا پیراهن و در زمستان کت میپوشند. این بالاپوش، گرما را در زمستان نگه میدارد و در تابستان رطوبت و خنکی را حفظ میکند.
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.
کوچ برای رسیدن به علف
با آغاز فصل بهار و سبز شدن مراتع در مناطق ییلاقی، عشایر مستقر در مناطق گرمسیر قشلاقی بار و بنه خود را می بندند و به مناطق سردسیر ییلاقی در نقاط مختلف ایران کوچ می کنند.
این کوچندگان و حافظان طبیعت، دو بار در سال؛ یکبار با آغاز فصل بهار و یکبار هم با نزدیک شدن به فصل پاییز، کیلومترها ناهمواری ها و جاده های پر پیچ و خم را طی می کنند تا به سکونتگاه های ییلاقی خود برسند؛ کوچی سخت و نفس گیر، برای رسیدن به علف برای چرای دام.

مرز خوستان و چهارمحال و بختیاری ـ کوچ بهاره عشایر بختیاری عکس: علیرضا رحیمی
اگرچه تحولات سیاسی و اقتصادی، گسترش شهرنشینی و یکجانشینی، تصرف ایلراه ها و میان بندها، مهاجرت عشایر به شهرها و روستاها، باعث دگرگونی بنیان های اجتماعی و اقتصادی ایلات و طوایف ایران شده به طوری که ساختار ایلی تا حدود زیادی دچار فروپاشی شده است؛ اما همچنان بخشی از ایلات و عشایر ایران تحت تاثیر آداب و رسوم آبا و اجدادی و نظام قبیله ایی خویش و برای تامین معاش و رسیدن به مرتع مناسب، دو بار در سال بصورت ماشینی یا بصورت سنتی، کوچ می کنند.
البته امروزه گسترش شهرنشینی، احداث جاده ها و پروژه های عمرانی در مسیرهای تردد عشایر، و واگذاری زمین به کشاورزان و باغداران؛ موجب شده است که این تولید کنندگان سخت کوش ناگزیر شوند از جاده های ارتباطی و مواصلاتی بین شهرها عبور کنند که این تردد برای آنان بی هزینه نبوده و نیست و بارها و بارها بر اثر سوانح رانندگی، خون دام ها و گاه خون خود عشایر، بر آسفالت جاده ها نقش بسته و فصل کوچ را به فصلی تلخ و پرالتهاب برای عشایر کوچنده تبدیل کرده است.
با این وجود، کوچ عشایر، علیرغم همه سختی ها و فراز و نشیب های تاریخ چند صدساله خود، بخشی از میراث فرهنگی و شیوه زیست انسان هایی سخت کوش و طبیعت دوست، از مردمان ایران زمین بوده و هست؛ میراثی که در هیاهوی زندگی شهرنشینی و در لابه لای دود و آهن، آرام آرام در حال از بین رفتن است.
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.
ایل جلالی
داستان های مختلفی در خصوص ایل جلالی روایت شده است اما آنچه مسلم است، این ایل از ایلات بزرگ کرد ایران در استان آذربایجان غربی و جزء ده ایل بزرگ ایران بشمار می آید که طوایف آن در شمال این استان و در شهرستان های ماکو، چالدران و خوی زندگی می کنند.
در منابع تاریخی آمده است که، بخشی از ایل جلالی در زمان حکومت پهلوی اول به شهرهای قزوین، کرج و شهرهای دیگر تبعید شدند که از قرار معلوم از ۵۰۰۰ خانوار تبعیدی این ایل از ماکو به قزوین، تنها ۵۰۰ نفر(پس از تبعید رضا شاه به جزیره موریس در شهریور 1320) به موطن اصلی خویش بازگشته اند. امروزه بیشتر اعضای ایل جلالی یکجانشین شده و در شهرهای ارومیه، خوی، ماکو، چالدران، پلدشت و شوط ساکن شدهاند.
ایل جلالی به عنوان بزرگترین ایل منطقه آذربایجان غربی، حدود 48/2 درصد از خانوارهای کوچنده این استان را شامل می شود. این ایل از ده طایفه، ۵۹ باو، و ۲۴۷ اوبه تشکیل شده است.
در خصوص وجه تسمیه ایل جلالی در برخی از منابع آمده است که به دلیل مبارزات سخت و طولانی که با نیرو های عثمانی داشته اند، به ایل جلالی (باشکوه و عظمت) مشهور شده اند. بنا به روایتی دیگر، این ایل به دلیل داشتن جمعیت زیاد و گستردگی طوایف به نام "ایل جلالی" معروف شده است.
بر اساس روایت خود عشایر؛ نام بنیانگذار ایل جلالی "جلال" بوده است که همزمان با دوران سلطنت شاه عباس صفوی و برای دفاع از مرزهای غربی کشور در مقابل تهاجم دولت های مهاجم به ویژه دولت عثمانی، در این مناطق مستقر شده اند.

در تقسیمات و سلسله مراتب ایلی ایل جلالی، به ترتیب ایل، طایفه، باو، اوبه و خانوار قرار دارند. در ساختار ایلی ایل جلالی، قدرت مرکزی از آن رئیس ایل است که بصورت موروثی انتقال پیدا می کند. بعد از رئیس ایل "رئیس طایفه" قدرت مندترین فرد در سلسله مراتب ایلی ایل جلالی است. هر طایفه نیز از به نوبه خود از چند "باو" تشکیل میشود که در راس هر "باو" یک ریش سفید قرار دارد و به هنگام ضرورت مورد مشورت قرار میگیرد. تشکیلات کوچکتر از "باو" ، "اوبه" است که "سر اوبه" هدایت آن را برعهده دارد.
در گذشته قدرت مرکزی ایل از اهمیت خاصی برخوردار بود به گونه ای که حیات و ممات ایل در گرو تصمیمات وی قرار داشت؛ اما هر چه طوایف گسترده تر و اوبهها فراوانتر میشدند به همان اندازه از حیطه قدرت مرکزی در راس هرم کاسته و بر قدرت روسای طایفه ها افزوده میشده است.
عشایر ایل جلالی به دلیل درگیری و جنگ با قوای قزاق که در دامنه کوه های آرارات(قیام احسان نوری پاشا) روی داد و منجر به شکست ایل جلالی گردید، برای مدتی به شهرهایی همچون قزوین، کرج، مشکین شهر و میانه تبعید شدند که پس از تبعید رضاخان به جزیره موریس، تعدادی از آنان مجددا به سرزمین خود بازگشتند و تعداد زیادی هم در همان مناطق سکونت گزیدند.
مناطق قشلاقی ایل جلالی با متوسط ارتفاع 1200 متر، در شمال و شمال غربی شهرستان ماکو در دشت های حاشیه رودخانه ارس و مناطق ییلاقی آنان نیز با متوسط ارتفاع 3000 متر، در ارتفاعات جنوب غربی شهرستان ماکو در منطقه سیه چشمه و آواجیق قرار دارد که فاصله ییلاق تا قشلاق این ایل به طور متوسط 70 کیلومتر است.
طوایف مختلف ایل جلالی که یکجانشین نشده اند، از اواسط فروردین ماه مناطق قشلاقی خود را ترک کرده و به مراتع میانبند کوچ می کنند و تا اوایل تیر ماه در چادرهایی که در این مناطق برپا می شود، سپری می کنند. پس از این مدت، به سمت مناطق ییلاقی خود حرکت کرده و تا اواخر شهریور در آنجا ساکن می شوند و با سرد شدن هوا و کم شدن علوفه در مناطق ییلاقی، مجددا به مناطق قشلاقی خود باز می گردند.
زبان و گویش ایل جلالی، کردی کرمانجی است و طوایف ده گانه آن عبارتند از: قزلباش، خلیکانلو، مصرکانلو، جنیکانلو، اوتایلو، علی محولی، حسوخلف، بلخکانلو، ساکان و قندکانلو.
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.
بختیاری ها بزرگترین ایل در ایران هستند که در محدوده جغرافیایی جنوب و مرکز ایران و عمدتا در شمال و شرق استان خوزستان، و استان های چهارمحال و بختیاری، اصفهان و بخشی از استان های لرستان و کهگیلویه و بویراحمد سکونت دارند.
بختیاری ها در طول تاریخ پرفراز و فرود خود، نقش به سزایی در تحولات سیاسی و اجتماعی کشور بویژه در زمان انقلاب مشروطه ایفا کرده اند. در گذشته ای نه چندان دور، توزیع قدرت در سلسله مراتب ایلی بختیاری ها از سطوح و لایه های مختلفی تشکیل شده بود که امروزه بخشی از آن هنوز در میان طوایف بختیاری برقرار است. این ساختار که از کوچکترین جزء یعنی خانوار یا بُهُون (سیاه چادر) تا بزرگترین آن یعنی شاخه (لنگ) را در بر می گرفت؛ خود به خود باعث تفرق و پراکندگی قدرت در این ایل بزرگ می شد و تنها هنگامی که همه اجزاء با یکدیگر متحد و یکپارچه می شدند، تشکیل ایل یا اتحادیه ایلی را می دادند.
در گذشته، توزیع قدرت سیاسی و اجتماعی در بختیاری ها با تقسیمات درون سازمانی این ایل متناسب بود. در راس ایل، خوانین با اختیارات نامحدود قرار داشتند، و در راس طایفه ها، کلانتران و در راس تیره ها، کدخدایان و بعد از آن ریش سفیدان و معتمدین قرار می گرفتند. با متمرکز شدن قدرت در دولت مرکزی بویژه در زمان پهلوی اول و سرکوب عشایر و گسترش شهرنشینی، به تدریج از قدرت خوانین کاسته و ساختار سیاسی بختیاری ها بویژه در سطوح بالای هرم ایلی دچار تغییرات و دگرگونی هایی شد و کم کم خوانین، کلانتران و کدخدایان در ساختار قدرت ایلی جایگاه خود را از دست داده و حذف شدند.
اگر چه حاکمیت خوانین و وابستگی به روسای طوایف، زندگی کوچ نشینی وابسته به چراگاه و مرتع، اقتصاد معیشتی متکی بر دامداری، وحدت قبیله ای و عصبیت قومی، همبستگی های سببی و نسبی، و نظام خویشاوندی مرد سالاری از مشترکات ایلات و عشایر است اما ایل بختیاری به لحاظ ساختار اجتماعی ایلی، وجوه تمایز و تفاوت هایی با سایر ایلات و عشایر ایران دارد.

در مجموع، ساختار ایلی بختیاری ها از یک بُهُون یا سیاه چادر(خانوار) آغاز و تا ایل گسترش می یابد. رده بندی ساختار ایلی در این ایل بزرگ به شکل زیر است :
ایل ـ شاخه ـ باب ـ طایفه ـ تیره ـ تش ـ اولاد ـ خانوار (مال)
خانوار(مال): خانوار کوچکترین واحد در تقسیمات ایلی بختیاری ها به شمار می آید که سر پناهی(سیاه چادر ـ بُهُون) مستقل دارند و به آن مال نیز گفته می شود.
اولاد(کُربَو): هر سه تا دوازده خانوار(مال) یا بیشتر، اولاد خوانده میشود که در گویش محلی به آن کُربَو (پسر و پدر) نیز می گویند. افراد اولاد ساکن در یک منطقه و یا روستا هستند و هدایت و سرپرستی اولاد را فردی "معتمد" از همان اولاد بر عهده دارد.
تَش: مجموع چند اولاد، تَش نامیده میشود و خانوارهای یک تَش همه خویشاوند نزدیک بوده و دارای نیایی مشترک هستند و سرپرستی آن را فرد کاردان و با تجربه ای از همان تش بر عهده دارد که به "ریشسفید" مشهور است.
تیره: در طوایف بختیاری، مجموع چند تَش، واحد بزرگتری به نام تیره را تشکیل می دهند. در گذشته در راس هر تیره فردی قرار داشت که "کدخدا" نامیده می شد.
طایفه: از ترکیب تیرهها، طایفه بوجود میآید که افراد یک طایفه به نوعی با یکدیگر نسبت خانوادگی اصلی و فرعی دارند. در گذشته در راس هر طایفه "کلانتر" قرار داشت که از طرف ایلخان به این سمت گماشته می شد.
باب: در ساختار ایلی بختیاری ها، از ترکیب چند طایفه، واحد بزرگتری به نام باب (بلوک) تشکیل می شود. به عبارتی باب از اتحاد چندین طایفه همسایه با هم در یک محدوده جغرافیایی مشخص تشکیل می شود. از اینرو باب، پسوندی است که بیشتر مفهوم پیوستگی و همبستگی طایفهها را میرساند و بین طوایف یک باب هیچ گونه نسبت خویشاوندی وجود ندارد.
شاخه: از تجمیع چند باب با هم، شاخه تشکیل می شود و در مجموع ایل بختیاری دارای دو شاخه بزرگ و اصلی با نام های "چهارلنگ بختیاری" و "هفتلنگ بختیاری" است. شاخه هفتلنگ از ۴ باب (رده) تشکیل شده است که عبارتند از بابادی، بهداروند، دورکی و دیناری و شاخه چهارلنگ نیز از ۵ باب تشکیل شده است که شامل محمدصالح، زلکی، موگویی، میوند و کیانرسی میباشند.
ایل: ایل بالاترین رده ایلی در بختیاری ها است که در گذشته در راس آن ایلخان و خوانین قرار داشتند که از طرف حکومت مرکزی تعیین می شدند.
استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.