ایلات و عشایر ایران

ایلات و عشایر ایران

علیرضا رحیمی
ایلات و عشایر ایران

ایلات و عشایر ایران

علیرضا رحیمی

از ایل تا آینده

ایل ماند و آینده منحل شد


انحلال «بانک آینده» ریسک اقتصادی و مالی را کنترل کرد، و عدم انحلال «سازمان امور عشایر ایران»، حفظ جریان تولید در مناطق عشایری و ریسک تامین امنیت غذایی در کشور را مدیریت کرد.

 

تهران – ایانا - علیرضا رحیمی: در مهرماه سال جاری، در فاصله‌ای کمتر از دو هفته، دو خبر با یک محور مشترک اما با دو سرنوشت کاملاً متفاوت، فضای رسانه‌ای و عمومی کشور را تحت‌تأثیر قرار داد.

نخست، همزمان با ۱۵ مهرماه "روز روستا و عشایر"، زمزمه‌هایی درباره انحلال سازمان امور عشایر ایران مطرح شد. این سازمان تنها نهاد متولی و سیاست‌گذار و برنامه‌ریز در راستای ارائه خدمات و ساماندهی زندگی کوچمندان و ۲۵۱ هزار خانوار عشایری در ایران است که نقشی بنیادین در تولید ملی و تامین امنیت غذایی کشور دارند.

طرح انحلال سازمان امور عشایر ایران، با واکنش گسترده رسانه‌ها، ذی‌نفعان، کارشناسان، عشایر کشور، نمایندگان مردم در مجلس و روسای ادوار این سازمان مواجه شد، به‌طوری که با نظر مسئولین ارشد دولت، بررسی انحلال سازمان از دستور کار شورای عالی اداری در نشست روز چهارشنبه ۱۶ مهرماه ۱۴۰۴، خارج شد.

خبر دوم، مربوط به انحلال یا ادغام "بانک آینده" بود؛ بانکی که بر پایه ارزیابی‌های مالی، با ناترازی مزمن و انباشت مداوم زیان‌ها، عدم کفایت سرمایه در برابر بدی‌های کلان و ۵۰۰ هزار میلیارد تومان بدهی به بانک مرکزی، نمره قابل‌قبولی کسب نکرد و در نهایت سرنوشت آن به انحلال و ادغام در "بانک ملی ایران" ختم شد.

برهمین اساس، وزیر امور اقتصادی و دارایی اول آبان‌ماه اعلام کرد که در پی اجرای اصلاح نظام بانکی و تصمیم شورای پول و اعتبار، تمامی سپرده‌های "بانک آینده" به‌طور کامل به "بانک ملی" منتقل شد. همچنین از روز شنبه سوم آبان‌ماه ۱۴۰۴، به‌مرور تابلو سردر شعب این بانک در سراسر کشور به "بانک ملی ایران" تغییر پیدا می‌کند.

 نتایج متفاوت این دو رویداد ملی با محور مشترک انحلال و ارزش خبری ممتاز را می‌توان از منظر علوم ارتباطات و "سنجش پیام‌های ارتباطی" با تکیه بر مفهوم  "چارچوب‌بندی تولید و درک پیام" بررسی کرد.

چارچوب‌بندی "مالی" پیام

انحلال "بانک آینده" در بستر رسانه‌ای و افکار عمومی، با تکیه بر منطق کارایی و معیارهای سرمایه‌ای، ناترازی و عملکرد ناسالم، به‌عنوان اقدامی ضروری برای حفظ سلامت نظام بانکی و پاسداری از سرمایه سپرده‌گذاران بازتاب گسترده‌ای پیدا کرد.

در این چارچوب، انحلال یا ادغام یک بنگاه اقتصادی با بدهکاری انباشته، اقدامی عقلانی برای حفظ ثبات اقتصادی کشور محسوب شد؛ چراکه در منطق اقتصادی، بازسازی نهادهای مالی ناکارآمد، به حفظ اعتماد عمومی کمک می‌کند.

چارچوب‌بندی "تولیدی" پیام

در سوی دیگر، انحلال سازمان امور عشایر ایران، در ابتدا در قالب کوچک‌سازی ساختار اداری، صرفه‌جویی و افزایش بهره‌وری مطرح شد. اما با ورود رسانه‌ها و صاحب‌نظران و خود عشایر، و مطرح شدن بحث‌های کارشناسی، چارچوب پیام به‌سرعت به "نه به انحلال نه به ادغامو "حفظ تولید و امنیت غذایی کشور" تبدیل شد.

در اینجا، رسانه‌ها پیامدهای حذف سازمان امور عشایر را با آگاهی‌رسانی به تصمیم‌گیران و افکار عمومی، برجسته‌سازی کردند که عشایر ستون فقرات تولید گوشت و پروتئین در کشورند و حذف تنها نهاد و دستگاه متولی این جامعه تولیدکننده، به معنای بی‌توجهی یا کم‌توجهی به تولید ملی است که اختلال در امنیت غذایی کشور و خدمات‌رسانی به عشایر را در پی خواهد داشت.

 سازمان امور عشایر، به‌عنوان حلقه ارتباطی میان حاکمیت و دولت با کوچنشینان کشور، در کمتر از سه روز مرکز توجه افکارعمومی و رسانه‌ها قرار گرفت و بر منطق تصمیم‌گیرندگان برای بازنگری در انحلال این سازمان تاثیر گذاشت به‌گونه‌ای که این طرح برای انجام کارشناسی‌های بیشتر، از دستور کار خارج و حتی ارتقای سازمان مورد تاکید قرار گرفت.

 تفاوت در جایگزین‌پذیری کارکردها

در تحلیل نهایی، با بررسی این دو رویداد، به‌طور‌کلی می‌توان گفت "امور بانک آینده جایگزین‌پذیر بود، اما امور عشایر نبود". تعهدات مالی بانک آینده توسط بانک ملی پذیرفته شد و واکنش رسانه‌ای و عمومی نیز نسبت به تداوم فعالیت آن شکل نگرفت.

 اما در مورد سازمان امور عشایر، حذف تنها دستگاه متولی یک‌میلیون و ۱۰۰هزار نفر جمعیت عشایری کشور، به‌معنای ازهم‌گسیختگی و زیان جریان تولید و تهدیدی برای امنیت غذایی محسوب شد

به‌ بیان دیگر، انحلال "بانک آینده" ریسک اقتصادی و مالی را کنترل کرد، و عدم انحلال "سازمان امور عشایر ایران"، حفظ جریان تولید در مناطق عشایری و ریسک تامین امنیت غذایی در کشور را مدیریت کرد.

در حقیقت، از منظر علوم ارتباطات، تفاوت در "چارچوب‌بندی تولید و فهم پیام" را می‌توان علت دوگانگی در سرنوشت این دو نهاد مورد بررسی قرار داد؛ به طوری که در این دوگانه نمادین در نهایت "ایل ماند و آینده منحل شد."

 علیرضا رحیمی: روزنامه‌نگار و کارشناس ارشد علوم ارتباطات

  عضو ایل‌نیوز شوید eitaa.com/ilnews

از ایل تا هر کجای جهان

بندهای نامرئی قرن‌ها بی‌نشانی عشایر بریده شد

یادداشت - علیرضا رحیمی (عکاس ایلات و عشایر ایران): آن روز، ششم مهرماه ۱۴۰۴، در سالن اجلاس سران، وقتی تیغه‌های تیز قیچی بر چله دست‌بافته ایل نشست، تصویری تازه از تاریخ ثبت شد؛ تصویری که مثل تمام لحظه‌هایی که در 30 سال عکاسی از ایلات و عشایر ایران ثبت کرده‌ام، هیچ‌وقت از ذهنم پاک نمی‌شود؛ انگار بندهای نامرئی قرن‌ها بی‌نشانی از هم گسست و ایل، بر نقشه رسمی کشور نشان‌دار شد.

روزی که در تهران، شاهد بودم به‌جای بریدن روبان، چله‌ دست‌بافته‌ یکی از زنان ایل در آیین افتتاح "پست عشایری" قیچی شد؛ انگار بندهای نامرئی قرن‌ها بی‌نشانی عشایر بریده شد. از همین لحظه بود که مردمانی که در طبیعت و در دل کوه ها و دشت ها، دور از هیاهو و مواهب زندگی مدرن زیست می کنند، صاحب نشانی پستی شدند؛ حق مسلمی که گویی از زمان تاسیس پست تاکنون نادیده گرفته شده بود.

در تاریخ کهن ایران، تا همین یکصدسال اخیر، با وجود اینکه اغلب زمامداران از دل ایلات و عشایر برخاسته بودند، اما روایت کوچ تنها در حافظه جغرافیایی و هویتی ایل، سینه به سینه نقل شده بود و هیچ نشانی در نقشه پستی کشور نداشت. اما حالا با اختصاص یک کد ده‌رقمی، مختصات جغرافیای پستی ایل نیز بر روی نقشه ثبت شد.

حالا، در دشت‌های پهناور، در زاگرس و البرز، از دماوند و دنا، از سبلان و سهند، از تفتان و جبال‌بارز، از زردکوه و بینالود، در ییلاق و قشلاق و میان‌بند، پرچم پست برافراشته خواهد شد. حالا، بچه‌های ایل می‌توانند نامه­های خود را جلوی سیاه‌چادر به پستچی بسپارند. دختران ایل می‌توانند دست‌بافته‌های پر رمز و رازشان را تنها با نوشتن یک کد پستی رهسپار هر نقطه ای از جهان کنند.

 پست عشایر، یعنی شنیدن هم‌زمان دل‌دل زنگوله‌های گله با بیب‌بیب بوق موتور پستچی. یعنی زن ایل بداند می‌تواند دست‌بافته‌ها و هنرش را بدون ‌واسطه، رهسپار بازارهای جهانی و تزیین خانه‌های مشتریان جدید در هر نقطه‌ای از جهان کند.

پست عشایر، یعنی مرد ایل بداند هر کالایی که از دل سیاه‌چادر و از طریق پست راهی هر گوشه‌ای از ایران و جهان می‌کند، صرفاً یک کالا نیست، سندی از اصالت و هویت، و روایتی از رنج و محنت، غم و شادی، و صبوری و تکاپو است که از دلِ ایل تا هر کجای جهان امتداد دارد.

پست عشایر، یعنی دانش‌آموز ایل بیاموزد که می‌تواند نیازها و مطالبات خود در آموزش، بهداشت، تغذیه و فرصت‌های برابر را با یک نامه به یونیسف، بزرگ‌ترین نهاد بین‌المللی حامی کودکان، برساند.

پست عشایر بیشتر از یک خدمت، یک پیوند است؛ پیوند ایل به تار و پود ارتباطات دهکده جهانی. حالا، هویت فرهنگی و جغرافیایی با هم پیوند خورده و ایل می تواند بگوید: "من پست دارم، پس هستم." و این یعنی باز شدن پنجرۀ تازه ارتباطی برای کوچ، این بار اما، کوچ بسته‌های پستی به ایل.

و آن لحظه، در سالن اجلاس سران، وقتی تیغه های قیچی بر چله یک دست‌بافته ایل نشست، تصویری تازه و تاریخی ثبت شد؛ تصویری که مثل تمام لحظه‌هایی که در ایل ثبت کرده‌ام، هیچ‌وقت از ذهنم پاک نمی‌شود. انگار بندهای نامرئی قرن‌ها بی‌نشانی از هم گسست و ایل، در یبلاق و قشلاق و میان‌بند و در قاب هایی که در 30 سال عکاسی از ایلات و عشایر، برایم تداعی ‌شد.

آن روز، ششم مهرماه ۱۴۰۴، در سالن اجلاس سران، وقتی تیغه‌های قیچی بر چله یک دست‌بافته ایل نشست، تصویری تازه از تاریخ ثبت شد؛ تصویری که مثل تمام لحظه‌هایی که در 30 سال عکاسی از ایلات و عشایر ایران ثبت کرده‌ام، هیچ‌وقت از ذهنم پاک نمی‌شود. انگار بندهای نامرئی قرن‌ها بی‌نشانی از هم گسست و ایل، بر نقشه رسمی کشور نشان‌دار شد. در آن لحظه، در قاب دوربین من فقط یک قیچی دیده نمی‌شد؛ تاریخ دیده می‌شد؛ تاریخی که بی‌نشانی را برید تا شاید ایل را برای همیشه بر نقشه، ماندگار کند.

 عضو ایل‌نیوز شوید eitaa.com/ilnews

با چشمانی سبز


با نگاه نافذش! که گویی از دل قرن‌ها می‌آمد، پنجره‌ای از معصومیت و رویا گشوده بود. چشمانش، آینه‌ای بود که در سکوتی معنادار، رازهایی از رنجِ بی‌گنج و زندگی پُرتلاطم در دل طبیعت را انعکاس می‌دادند. با هر پلک زدنی، قصه‌ای از تاریخی کهن ورق می‌خورد.

در پس‌زمینه، رنگ‌های بی‌قرارِ درهم تنیده، سرودی از اصالت و هویت سر داده بودند و سادگی و معصومیت، ترکیبی بی‌نظیر از لطافت و هنر و زندگی را به نمایش گذاشته بودند. هر تاری و هر پودی راوی قصه‌های تلخ و شیرین بود و هر گِره و نقش و رنگی، حکایتی از استعدادی کم‌نظیر داشت.

با چشمانی سبز، به وسعت تاریخ، داستانی بلند که پیوندی عمیق با هویت داشت را روایت می کرد.

علیرضا رحیمی

 عضو ایل‌نیوز شوید eitaa.com/ilnews

عزاداران ایل

اینجا، آب هم عزادار است


حاشیه‌نویسی برای یک عکس ـ علیرضا رحیمی ـ سایه‌های بلندِ غروب در آب غوطه‌ می‌خوردند. خورشید، آخرین شراره‌های خود را به شکوه دشت می‌بخشید و سرخی آسمان آرام‌آرام در آغوش تاریکی فرو می‌رفت. کمی آن‌طرف‌تر، کوه‌ها‌، خاموش و استوار، شب را انتظار می‌کشیدند. باران، لطافتش را به سبزی چمن‌ هدیه داده بود و قطره‌قطره از گونۀ علف‌ها می‌چکید. حجمی از آب، سوگ زلال ایل را در خود انعکاس می‌داد و درخت ایستاده بود و شاخه‌هایش را تماشا می‌کرد.

 

در آن صحرای سحرانگیز زندگی جاری بود. نسیمی خُنک، عطرِ هیزم و اسپند را در هوا پخش می‌کرد. گوسفندان، ردیف‌ردیف از چرا بازمی‌گشتند و قل‌قل قوری در همهمۀ زنگوله‌ها گم شده بود. مردانی چند، با لب‌های ترک‌خورده، گردِ آتش، مرثیه می‌سرودند و لالایی‌خوان‌های ایل، با گیسوان سپید و جامه‌‌های سیاه، قصۀ آزادگی را برای کودکان روایت می‌کردند.

 

 نی نوای نینوا می‌نواخت. باد، سوزِ سُرنا را در دشت پراکنده بود. آسمان با مویه‌های مادران، بر مظلومیت حسین می‌گریست و قطره‌قطره حریت را در خاک می‌نشاند. صدای نفس‌های زمین، پرده از ایمانی ناب برمی‌داشت که در دل ایل ریشه دوانده بود و با طبیعت و هویت، پیوندی دیرین داشت؛ در اینجا هیچ‌ کس با ریا دوست نبود.

 

 خورشید آهسته‌آهسته در پشت کوه فرو رفت وشب سر رسید و سیاه‌چادرها و جامه‌های عزا را درهم ‌آمیخت. صدای طبل و دوهل و سنج با نوای حسین حسین در کوه و دشت طنین انداخته بود. دست‌ها، دسته‌دسته به آسمان بلند می‌شدند و چرخی می‌زدند و با شور و سوز بر سینه ها می نشستند و آوایی از همبستگی و اتحاد در فضا می پیچید. سَرخوان، مرثیه‌ای پُرسوز از بر می‌خواند و زنانی نشسته بر زانو، شیون‌کنان کفِ دست بر پیشانی می‌کوفتند.

 

رایحۀ نانِ نذری، از تنورهای گِلی در هوا پیچیده بود. چند دختر، با کف‌گیرهای بلند، در دیگ‌های بزرگِ مسی هریسه به‌هم‌ می‌زدند و شاید در دل‌هاشان حاجت‌ از شهدای کربلا طلب می‌کردند. آن سوتر، زنانی پابرهنه، صورت‌ها پوشانده و با بیل و زنبیلی پُر از کفن‌های آغشته به خون، زیر نورِ چهل شمع که در وسط چهل سیاه‌چادر پرپر می‌زدند، شام غریبان را به تصویر می‌کشیدند. جوان‌ترها، نذر دیگ‌ها را بشقاب‌‌به‌بشقاب بر سفره‌ها چیده بودند و انتظار می‌کشیدند. 

 

صبح فردا، خورشید دوباره از دل کوه سر برآورد و تمام دشت را نوازش کرد. زندگی با طعم کوچ جاری شد. گله، آهنگ چرا سر داد و هیاهویی در دل صحرا پیچید و با هی‌هی چوپان، ردی از غبار بر جا ماند.  زنانِ سیاه‌گیس دیگ‌های سیاه را بر روی سر کنار رود می‌بردند. سوگِ عزاداران ایل در آب افتاده بود. یک نفر که کلاهی به سر داشت و شالی بر کمر، کُتلِ سبزی که در دست داشت را به زلالی آب بخشید و زیر لب زمزمه ‌کرد: اینجا، آب هم عزادار است.

 

عکس از: علیرضا رحیمی

لوکیشن: لرستان – پلدختر –  قشلاق تخت‌چان – طایفه میردریگوند


هَریسَه (حَریسَه): نوعی غذای سنتی است که با گندم و گوشت تهیه می‌شود و در برخی مناطق به نام حلیم نیز شناخته می‌شود و در عزاداری نذر می‌کنند.


مرثیه‌ای برای کوچ

گله‌ دیگر چوپان ندارد؛ جاده‌هایی که جان ایل را می‌گیرند

یادداشت - علیرضا رحیمی - هر سال، بهار، دوست دارم با لنز دوربینم عکس‌هایی ثبت کنم که پر از شکوفه و شکوه زندگی باشد؛ نه راوی غم‌انگیز جاده‌هایی که به‌جای زندگی، مرگ را قاب می‌گیرند.

بهار هر سال در ایران، از فروردین تا خرداد، عشایر کوچنده، در پیچ‌و‌خم‌های هموار و ناهموار ۶۶ هزار کیلومتر ایل‌راه به راه می‌افتند و از دشت‌های گرمسیر می‌گذرند و به دامنه‌ سردسیر کوه‌هایی که برف همچون پنبه‌ای قلۀ آ‌نها را سپید کرده، می‌رسند.

 هزاران کاروان، زن و مرد و کودک، همراه با گله‌ها و چهارپایانی که خانه و زندگی‌ آنان را بر دوش می‌کشند، همچون هزاران رود جاری، با گام‌هایی آرام و استوار، در مسیر سخت کوچ پیش می‌روند و زندگی را در جان طبیعت می‌دمند. این کوچ، روایت زنده‌ای از رنج، دشواری، بقا و امید یک‌میلیون و دویست هزار نفر انسان است که با هر گام، خاک این سرزمین را دوباره زنده می‌کنند.

 صدای پای کوچ، با بع‌بع گوسفندان، زنگوله‌های آویخته بر گردن دام‌ها و بوی خاک باران‌خورده، نغمه‌ای آرام و دلنشین در دل طبیعت می‌نوازد؛ موسیقی سنگینی که آرامش را به جان و روح هر بیننده‌ای می‌نشاند و نوید سردسیری خاطره‌انگیز را در ایل زنده می‌کند. 

 اما در این کوچ زیبا و جان‌فرسا، گاه حادثه‌هایی روی می‌دهند که جان را به درد می‌آورد؛ ناگهان صدای ترمز یک تریلی، یا صدای آهن‌های مچاله شده کامیونتی آبی، وقتی در شیبی تند یا دره‌ای واژگون می‌شود، نغمه آرام  کوچ را در سکوت ایل می‌شکند و جاده  را که باید گذرگاه زندگی باشد، به مصیبتی حزن‌انگیز بدل می‌کند و رد سیاه ترمز بر آسفالت جاده، با خون مردی، زنی یا کودکی از ایل با لباس رنگارنگ محلی، قرمز می‌شود؛ و سایه مرگ،  بر شانه‌های کوچ می‌نشیند. 

 امسال نیز، کوچ عشایر بی‌حادثه نماند. کامیونت حامل خانواده‌ای از طایفه قندعلی ایل بختیاری، در مسیر اندیکای خوزستان به کوهرنگ چهارمحال و بختیاری، جایی حوالی دره‌ "شیخ‌عالی" واژگون شد. دو نفر از مردان ایل در دم جان سپردند، یک نفر زخمی شد، و چندین رأس دام که سرمایه و نان شب عشایر بود، تلف شد و زخمی دیگر بر تن مجروح کوچ نشست. این، نخستین مرثیه برای کوچ نبود و تلخ‌تر آن‌که آخرین مرثیه هم نخواهد بود.

در روزگاری نه‌چندان دور، عشایر مسیر کوچ را از ایل‌راه‌های عرفی خود  می‌پیمودند؛ راه‌هایی که قرن‌ها، نسل به نسل در دل طبیعت ردّ پای مردان و زنان ایل را بر خود داشت. اما امروز، بسیاری از ایلراه‌ها یا زیر چرخ بلدوزرهای توسعه شهرنشینی مدفون شده‌اند و یا زیر آسفالت جاده‌ها گم و یا در کام زمین‌خواران فرو رفته‌اند و کوچ به ناچار به جاده‌هایی کشیده شده باریک، شلوغ، ناایمن و بی‌رحم که دیگر نه زبان ایل را می‌فهمند و نه تاب گام‌های کوچ را دارند. 

 کوچ، ، این رسم کهن و سازگار با طبیعت، این تکاپو و حرکت، این شکوه زخمی، تنها یک جابه‌جایی فصلی برای رسیدن به علف نیست؛ آیینی‌ ریشه‌دار در دل تاریخ این سرزمین است. میراثی که با هر گام آن، خاک جان می‌گیرد و طبیعت نفس می‌کشد. اما این میراث، سال‌هاست در گردنه‌های بی‌توجهی و پیچ جاده‌های بی‌رحم، زخمی و خاموش، انگار قدم‌های آخر را برمی‌دارد و اگر چاره‌ای برای مخاطرات کوچ اندیشیده نشود، بخش‌هایی از آن، نه در کتاب‌ها، که در عرض و طول جاده‌ها دفن خواهد شد.

 اگر قرار است کوچ زنده بماند، اگر می‌خواهیم صدای زنگوله‌ها و عوعو سگ‌ها در دل کوه‌ها طنین انداز باشد و چشمان کودکان ایل خواب سردسیر را ببیند، باید ایل‌راه‌ها را از زیر خاک بی‌توجهی بیرون کشید. باید جاده‌های بی‌رحم را مهربان‌، ناوگان کوچ عشایر را به‌روز، و رانندگان را با زبان کوچ آشناتر و علائم راه را با کوچ هماهنگ ساخت. باید بیمه‌ها، اطمینان  و اعتماد را بر سر کوچ بگسترانند. باید نگاه‌ها را حساس کرد، دل‌ها را بیدار و مسئولان را همراه. باید افکار عمومی چشم بگشاید بر زخمی که هر سال عمیق‌تر بر جان ایل می‌نشیند. 

 علیرضا رحیمی: روزنامه‌نگار و عکاس ایلات و عشایر ایران

 عضو ایل‌نیوز شوید eitaa.com/ilnews