سهگانه رسانهای ایل؛ اطلاع، یادگیری و لذت
علیرضا رحیمی (روزنامهنگار و مؤسس ایلنیوز) - "ایل"، همچون ریشۀ درختی در خاک، در تاروپود تاریخ، فرهنگ و هویت جمعی ما ایرانیان تنیده است. این واژه در ریشهشناسی، در معانی گوناگونی به کار رفته و با گذر زمان، مفهومی چندلایه پیدا کرده است. "ایل" در نگاه تاریخی، قدمتی بیش از 1200 سال دارد و ریشه آن به قرن دوم هجری قمری (هشتم میلادی) برمیگردد و امروز در "ایلنیوز"، جان تازهای گرفته تا معنایی نو بیآفریند. این یادداشت را برای واکاوی این واژه در بستر سنتی و تاریخی آن و تبیین حضور آن در فضای رسانهای معاصر و مدرن نوشتهام.
منشاء کلمه "ایل"، از استپها تا امپراتوری سلجوقی
ردیابی واژه کهن "ایل" ما را به قلب آسیای مرکزی و تحولات بزرگ تاریخی میکشاند. واژهای که در طول تاریخ، بیشتر از هر چیز، نمادی از سازماندهی اجتماعی، اتحاد، وفاداری، فرمانروایی و فرمانبرداری بوده است.
دوازده قرن پیش، درست در قرن دوم هجری قمری (هشتم میلادی)، در دل استپهای آسیای مرکزی، واژه "ایل" پدیدار شد که نشانهای از دوستی، اطاعت و اتحاد قبیلهای در دوران اوج قدرت گوکترکها (ترکان آسمانی) بود.
در کتیبههای "اورخون" که از مهمترین منابع تاریخ زبان و فرهنگ ترکی باستان به شمار میآیند، از این واژه برای نامیدن گروههای همپیمان و قبیلههای متحد استفاده میشده که بر مفهوم "اتحاد نظامی و همبستگی جمعی" تأکید داشته است. در این کتیبهها مفهوم "ایل" ماهیتی وفادار محور داشته؛ گروهی که تحت رهبری واحد گرد آمده و برای اهداف مشترک، متحد شدهاند.
سه قرن پس از این تاریخ، در قرن پنجم هجری قمری (11 میلادی)، ترکان سلجوقی که از قبایل اوغوز بودند، امپراتوری بزرگی را در ایران و خاورمیانه بنیاد نهادند. سلجوقیان با انتقال این میراث از استپها به تاروپود تاریخ ایران و زبان فارسی، مفهوم "ایل" را از یک اصطلاح قبیلهای به ستون ساختار سیاسی و فرهنگی امپراتوری خود بدل کردند
تحولات معنایی "ایل" در طول تاریخ
میراث باستانی واژه "ایل" از زبانهای ترکی و مغولی تا به امروز حفظ شده است، جایی که به معنای "مطیع، همراه، همپیمان" آمده است و در ترکیباتی مانند "ایل کردن" (مطیع کردن) و "ایل شدن" (مطیع شدن) نیز به کار رفته است. (دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، جلد ۱۰، مدخل ایل).
در دوره پس از هجوم مغولان به ایران، عنوان "ایلخان" به فرمانروایان مغول اطلاق شد که ترکیبی از واژههای "ایل" (قوم و قبیله) و "خان" (حاکم) بود و به معنای فرمانروا و حاکم ایل و قبایل بزرگ تفسیر میشد. با گذشت زمان، دامنه معنایی "ایل" گسترش پیدا کرد.
در لغتنامه دهخدا، "ایل" به معنای "دوست، همراه، یار" و "رام و مطیع" آمده است که بهتدریج به مردم کوچنشین و عشایر پیوند خورده است. در زبانهای سامی (سریانی و عبری)، "ایل" نام و نماد "خدا" بود و قدرت و اقتدار آن در ترکیباتی چون جبرئیل، میکائیل و عزرائیل به چشم میخورد. برخی نیز برای آن ریشه هندواروپایی قائل هستند و ردپایش را در متون اوستایی، پهلوی و سانسکریت جستوجو کردهاند که نیازمند مطالعات تخصصی است.
در زبان فارسی و متون مردمشناسی، به تدریج "ایل" به مفاهیمی چون "صلح، دوستی، خاندان و تبار" گسترش یافت. در عصر ایلخانی و پس از آن، معنای اجتماعی و سیاسی پیدا کرد و به جماعتی از کوچنشینان و نیمهکوچنشینان اطلاق شد که دارای پیوندهای خویشاوندی، احساس تعلق، منافع و زمینههای اقتصادی، با اتحاد چند طایفه و رهبری مشترک بودند.
زندهیاد "نادر افشار نادری"، پیشگام پژوهشهای عشایری در ایران، "ایل" را با سه مؤلفهی اصلی شامل؛ ساختار ایلی (طایفه، تیره و واحدهای کوچکتر)، باور اعضا به نظام ایلی و داشتن قلمرو مشترک برای چرای دام تعریف کرده است.
بهطور کلی، در سیر تاریخی، "ایل" در بافت فرهنگی ایران، نماد انسجام، همبستگی و هویت جمعی بوده است که بر پایه پیوندهای عمیق تاریخی و هویتی شکل گرفته است.

از "تاریخ ایل" تا "ایلنیوز"؛ پیوند تاریخ و رسانه
با بیان سیر "تاریخ ایل"، اکنون این سوال مطرح میشود که چگونه میتوان آن را به دنیای رسانهای و مدرن امروز مرتبط و وصل کرد؟ واژه "ایل" از سه حرف "الف"، "ی" و "ل"،تشکیل شده که مخفف سه کارکرد بنیادین رسانه در نظریه های کلاسیک است؛ اطلاع (خبر)، یادگیری (آموزش) و لذت (سرگرمی) و همین سهگانه، چارچوب "ایلنیوز" را تشکیل میدهند.
در این معنا، "ایل" فراتر از مرزهای قومی و جغرافیایی، نماد همپیمانی، هویتجمعی و پیوند فرهنگی میان انسانها است؛ پیوندی که در مسیر دسترسی به آگاهی، آموزش و افزایش رفاه و کیفیت زندگی شکل میگیرد.
در نامگذاری کانال "ایلنیوز"، سه کارکرد رسانهای برای آن در نظر گرفته شده: کارکرد اول، اطلاع (خبر)؛ که به معنای آگاهیبخشی و اندیشیدن در مورد مسائل روز است. کارکرد دوم، یادگیری (آموزش)؛ که بر رشد و تعالی فکری و فرهنگی تمرکز دارد و پلی میان دانایی و آفرینش معنا است. و کارکرد سوم، لذت (سرگرمی)؛ که به معنای ارائه محتوایی جذاب و تلطیفکننده است. به این سهگانه، بعد نظارتی رسانه نیز افزوده میشود.
بر این اساس، کانال "ایلنیوز"، نه رسانهای صرفاً خبری است، نه صرفاً آموزشی و نه صرفاً سرگرمکننده، بلکه آمیزهای از هر سه است، تا نیازهای رسانهای مخاطبانی با علایق و سلایق متفاوت را برآورده سازد.
"ایلنیوز" با نگاهی مستقل و حرفهای بر پایه این سهگانه و بنیادین شکل گرفته است. این رویکرد متوازن، در چارچوب نظریههای کلاسیک رسانهای قرار میگیرد. جایی که خبر (اطلاع) باعث ایجاد سؤال شود، سؤال، جستجوی دانش (یادگیری) را در پی داشته باشد و در نهایت، تجربه و اوقاتی رضایتبخش (لذت) برای مخاطب فراهم شود.
نام "ایل" در اینجا، برگرفته از "30 سال تجربه ایلنگاری تصویری" و عکاسی مستند نیز است. حضور میدانی درمناطق عشایری در این سالهای مدید، نگارنده را با ساختارهای زندگی کوچ نشینی، آداب و رسوم، و پیوندهای ایلی، اجتماعی و فرهنگی آنان که بر پایه تعاون و تولید بنا شده، آشنا کرده و تجربیاتی را برای روایتگری با حفظ صحت و اصالت و هویت به من آموخته است.
اگرچه ایل و عشایر الهامبخش این نامگذاری بوده، اما افق نگاه "ایلنیوز" بهمراتب گستردهتر است و دامنهای از فرهنگ، جامعه، اقتصاد، سیاست و فناوری در داخل و خارج را دربر میگیرد تا با همان دقت و صحت و عمقی که در ثبت یک تصویر مستند از ایل نیاز است، به مسائل جامعه نیز پرداخته شود.
"ایلنیوز" میکوشد بازخوانی تازهای از پیوند انسان با آگاهی، دانش و فراغت ارائه دهد و با ابزارهای نوین ارتباطی، محتوایی جذاب برای مخاطب تولید کند. در دنیای مدرن امروز که مرزهای هویت در حال از بین رفتن است، یادآوری پیوندهای سنتی و ریشهدار فرهنگی و اجتماعی، ضروری است. "ایلنیوز" تلاش می کند روایتی نو از ریشه سنتی "ایل" و سهگانه اطلاع، یادگیری و لذت ارائه دهد.
استقبالی که از سوی دوستان، علاقهمندان شد، مسئولیت ما را در این مسیر مشترک دوچندان میکند. با تشریک مساعی، به مرور علاقهمندان صاحبنظر به جمع اعضا و ادمینها میپیونند. "ایلنیوز" میخواهد بیش از آنکه یک بنگاه خبرپراکنی باشد، پیمانی از اطلاعرسانی با دقت و صحت و سرعت، برای افزایش آگاهی و دانش جمعی و عمومی باشد.
ایل ماند و آینده منحل شد
انحلال «بانک آینده» ریسک اقتصادی و مالی را کنترل کرد، و عدم انحلال «سازمان امور عشایر ایران»، حفظ جریان تولید در مناطق عشایری و ریسک تامین امنیت غذایی در کشور را مدیریت کرد.
تهران – ایانا - علیرضا رحیمی: در مهرماه سال جاری، در فاصلهای کمتر از دو هفته، دو خبر با یک محور مشترک اما با دو سرنوشت کاملاً متفاوت، فضای رسانهای و عمومی کشور را تحتتأثیر قرار داد.
نخست، همزمان با ۱۵ مهرماه "روز روستا و عشایر"، زمزمههایی درباره انحلال سازمان امور عشایر ایران مطرح شد. این سازمان تنها نهاد متولی و سیاستگذار و برنامهریز در راستای ارائه خدمات و ساماندهی زندگی کوچمندان و ۲۵۱ هزار خانوار عشایری در ایران است که نقشی بنیادین در تولید ملی و تامین امنیت غذایی کشور دارند.
طرح انحلال سازمان امور عشایر ایران، با واکنش گسترده رسانهها، ذینفعان، کارشناسان، عشایر کشور، نمایندگان مردم در مجلس و روسای ادوار این سازمان مواجه شد، بهطوری که با نظر مسئولین ارشد دولت، بررسی انحلال سازمان از دستور کار شورای عالی اداری در نشست روز چهارشنبه ۱۶ مهرماه ۱۴۰۴، خارج شد.
خبر دوم، مربوط به انحلال یا ادغام "بانک آینده" بود؛ بانکی که بر پایه ارزیابیهای مالی، با ناترازی مزمن و انباشت مداوم زیانها، عدم کفایت سرمایه در برابر بدیهای کلان و ۵۰۰ هزار میلیارد تومان بدهی به بانک مرکزی، نمره قابلقبولی کسب نکرد و در نهایت سرنوشت آن به انحلال و ادغام در "بانک ملی ایران" ختم شد.
برهمین اساس، وزیر امور اقتصادی و دارایی اول آبانماه اعلام کرد که در پی اجرای اصلاح نظام بانکی و تصمیم شورای پول و اعتبار، تمامی سپردههای "بانک آینده" بهطور کامل به "بانک ملی" منتقل شد. همچنین از روز شنبه سوم آبانماه ۱۴۰۴، بهمرور تابلو سردر شعب این بانک در سراسر کشور به "بانک ملی ایران" تغییر پیدا میکند.
نتایج متفاوت این دو رویداد ملی با محور مشترک انحلال و ارزش خبری ممتاز را میتوان از منظر علوم ارتباطات و "سنجش پیامهای ارتباطی" با تکیه بر مفهوم "چارچوببندی تولید و درک پیام" بررسی کرد.
چارچوببندی "مالی" پیام
انحلال "بانک آینده" در بستر رسانهای و افکار عمومی، با تکیه بر منطق کارایی و معیارهای سرمایهای، ناترازی و عملکرد ناسالم، بهعنوان اقدامی ضروری برای حفظ سلامت نظام بانکی و پاسداری از سرمایه سپردهگذاران بازتاب گستردهای پیدا کرد.
در این چارچوب، انحلال یا ادغام یک بنگاه اقتصادی با بدهکاری انباشته، اقدامی عقلانی برای حفظ ثبات اقتصادی کشور محسوب شد؛ چراکه در منطق اقتصادی، بازسازی نهادهای مالی ناکارآمد، به حفظ اعتماد عمومی کمک میکند.
چارچوببندی "تولیدی" پیام
در سوی دیگر، انحلال سازمان امور عشایر ایران، در ابتدا در قالب کوچکسازی ساختار اداری، صرفهجویی و افزایش بهرهوری مطرح شد. اما با ورود رسانهها و صاحبنظران و خود عشایر، و مطرح شدن بحثهای کارشناسی، چارچوب پیام بهسرعت به "نه به انحلال نه به ادغام" و "حفظ تولید و امنیت غذایی کشور" تبدیل شد.
در اینجا، رسانهها پیامدهای حذف سازمان امور عشایر را با آگاهیرسانی به تصمیمگیران و افکار عمومی، برجستهسازی کردند که عشایر ستون فقرات تولید گوشت و پروتئین در کشورند و حذف تنها نهاد و دستگاه متولی این جامعه تولیدکننده، به معنای بیتوجهی یا کمتوجهی به تولید ملی است که اختلال در امنیت غذایی کشور و خدماترسانی به عشایر را در پی خواهد داشت.
سازمان امور عشایر، بهعنوان حلقه ارتباطی میان حاکمیت و دولت با کوچنشینان کشور، در کمتر از سه روز مرکز توجه افکارعمومی و رسانهها قرار گرفت و بر منطق تصمیمگیرندگان برای بازنگری در انحلال این سازمان تاثیر گذاشت بهگونهای که این طرح برای انجام کارشناسیهای بیشتر، از دستور کار خارج و حتی ارتقای سازمان مورد تاکید قرار گرفت.
تفاوت در جایگزینپذیری کارکردها
در تحلیل نهایی، با بررسی این دو رویداد، بهطورکلی میتوان گفت "امور بانک آینده جایگزینپذیر بود، اما امور عشایر نبود". تعهدات مالی بانک آینده توسط بانک ملی پذیرفته شد و واکنش رسانهای و عمومی نیز نسبت به تداوم فعالیت آن شکل نگرفت.
اما در مورد سازمان امور عشایر، حذف تنها دستگاه متولی یکمیلیون و ۱۰۰هزار نفر جمعیت عشایری کشور، بهمعنای ازهمگسیختگی و زیان جریان تولید و تهدیدی برای امنیت غذایی محسوب شد.
به بیان دیگر، انحلال "بانک آینده" ریسک اقتصادی و مالی را کنترل کرد، و عدم انحلال "سازمان امور عشایر ایران"، حفظ جریان تولید در مناطق عشایری و ریسک تامین امنیت غذایی در کشور را مدیریت کرد.
در حقیقت، از منظر علوم ارتباطات، تفاوت در "چارچوببندی تولید و فهم پیام" را میتوان علت دوگانگی در سرنوشت این دو نهاد مورد بررسی قرار داد؛ به طوری که در این دوگانه نمادین در نهایت "ایل ماند و آینده منحل شد."
علیرضا رحیمی: روزنامهنگار و کارشناس ارشد علوم ارتباطات
✅ عضو ایلنیوز شوید eitaa.com/ilnews
در تاریخ کهن ایران، تا همین یکصدسال اخیر، با وجود اینکه اغلب زمامداران از دل ایلات و عشایر برخاسته بودند، اما روایت کوچ تنها در حافظه جغرافیایی و هویتی ایل، سینه به سینه نقل شده بود و هیچ نشانی در نقشه پستی کشور نداشت. اما حالا با اختصاص یک کد دهرقمی، مختصات جغرافیای پستی ایل نیز بر روی نقشه ثبت شد.
حالا، در دشتهای پهناور، در زاگرس و البرز، از دماوند و دنا، از سبلان و سهند، از تفتان و جبالبارز، از زردکوه و بینالود، در ییلاق و قشلاق و میانبند، پرچم پست برافراشته خواهد شد. حالا، بچههای ایل میتوانند نامههای خود را جلوی سیاهچادر به پستچی بسپارند. دختران ایل میتوانند دستبافتههای پر رمز و رازشان را تنها با نوشتن یک کد پستی رهسپار هر نقطه ای از جهان کنند.
پست عشایر، یعنی شنیدن همزمان دلدل زنگولههای گله با بیببیب بوق موتور پستچی. یعنی زن ایل بداند میتواند دستبافتهها و هنرش را بدون واسطه، رهسپار بازارهای جهانی و تزیین خانههای مشتریان جدید در هر نقطهای از جهان کند.
پست عشایر، یعنی مرد ایل بداند هر کالایی که از دل سیاهچادر و از طریق پست راهی هر گوشهای از ایران و جهان میکند، صرفاً یک کالا نیست، سندی از اصالت و هویت، و روایتی از رنج و محنت، غم و شادی، و صبوری و تکاپو است که از دلِ ایل تا هر کجای جهان امتداد دارد.
پست عشایر، یعنی دانشآموز ایل بیاموزد که میتواند نیازها و مطالبات خود در آموزش، بهداشت، تغذیه و فرصتهای برابر را با یک نامه به یونیسف، بزرگترین نهاد بینالمللی حامی کودکان، برساند.
پست عشایر بیشتر از یک خدمت، یک پیوند است؛ پیوند ایل به تار و پود ارتباطات دهکده جهانی. حالا، هویت فرهنگی و جغرافیایی با هم پیوند خورده و ایل می تواند بگوید: "من پست دارم، پس هستم." و این یعنی باز شدن پنجرۀ تازه ارتباطی برای کوچ، این بار اما، کوچ بستههای پستی به ایل.
و آن لحظه، در سالن اجلاس سران، وقتی تیغه های قیچی بر چله یک دستبافته ایل نشست، تصویری تازه و تاریخی ثبت شد؛ تصویری که مثل تمام لحظههایی که در ایل ثبت کردهام، هیچوقت از ذهنم پاک نمیشود. انگار بندهای نامرئی قرنها بینشانی از هم گسست و ایل، در یبلاق و قشلاق و میانبند و در قاب هایی که در 30 سال عکاسی از ایلات و عشایر، برایم تداعی شد.
آن روز، ششم مهرماه ۱۴۰۴، در سالن اجلاس سران، وقتی تیغههای قیچی بر چله یک دستبافته ایل نشست، تصویری تازه از تاریخ ثبت شد؛ تصویری که مثل تمام لحظههایی که در 30 سال عکاسی از ایلات و عشایر ایران ثبت کردهام، هیچوقت از ذهنم پاک نمیشود. انگار بندهای نامرئی قرنها بینشانی از هم گسست و ایل، بر نقشه رسمی کشور نشاندار شد. در آن لحظه، در قاب دوربین من فقط یک قیچی دیده نمیشد؛ تاریخ دیده میشد؛ تاریخی که بینشانی را برید تا شاید ایل را برای همیشه بر نقشه، ماندگار کند.
✅ عضو ایلنیوز شوید eitaa.com/ilnews

با نگاه نافذش! که گویی از دل قرنها میآمد، پنجرهای از معصومیت و رویا گشوده بود. چشمانش، آینهای بود که در سکوتی معنادار، رازهایی از رنجِ بیگنج و زندگی پُرتلاطم در دل طبیعت را انعکاس میدادند. با هر پلک زدنی، قصهای از تاریخی کهن ورق میخورد.
در پسزمینه، رنگهای بیقرارِ درهم تنیده، سرودی از اصالت و هویت سر داده بودند و سادگی و معصومیت، ترکیبی بینظیر از لطافت و هنر و زندگی را به نمایش گذاشته بودند. هر تاری و هر پودی راوی قصههای تلخ و شیرین بود و هر گِره و نقش و رنگی، حکایتی از استعدادی کمنظیر داشت.
با چشمانی سبز، به وسعت تاریخ، داستانی بلند که پیوندی عمیق با هویت داشت را روایت می کرد.
علیرضا رحیمی
✅ عضو ایلنیوز شوید eitaa.com/ilnews

اینجا، آب هم عزادار است
حاشیهنویسی برای یک عکس ـ علیرضا رحیمی ـ سایههای بلندِ غروب در آب غوطه میخوردند. خورشید، آخرین شرارههای خود را به شکوه دشت میبخشید و سرخی آسمان آرامآرام در آغوش تاریکی فرو میرفت. کمی آنطرفتر، کوهها، خاموش و استوار، شب را انتظار میکشیدند. باران، لطافتش را به سبزی چمن هدیه داده بود و قطرهقطره از گونۀ علفها میچکید. حجمی از آب، سوگ زلال ایل را در خود انعکاس میداد و درخت ایستاده بود و شاخههایش را تماشا میکرد.
در آن صحرای سحرانگیز زندگی جاری بود. نسیمی خُنک، عطرِ هیزم و اسپند را در هوا پخش میکرد. گوسفندان، ردیفردیف از چرا بازمیگشتند و قلقل قوری در همهمۀ زنگولهها گم شده بود. مردانی چند، با لبهای ترکخورده، گردِ آتش، مرثیه میسرودند و لالاییخوانهای ایل، با گیسوان سپید و جامههای سیاه، قصۀ آزادگی را برای کودکان روایت میکردند.
نی نوای نینوا مینواخت. باد، سوزِ سُرنا را در دشت پراکنده بود. آسمان با مویههای مادران، بر مظلومیت حسین میگریست و قطرهقطره حریت را در خاک مینشاند. صدای نفسهای زمین، پرده از ایمانی ناب برمیداشت که در دل ایل ریشه دوانده بود و با طبیعت و هویت، پیوندی دیرین داشت؛ در اینجا هیچ کس با ریا دوست نبود.
خورشید آهستهآهسته در پشت کوه فرو رفت وشب سر رسید و سیاهچادرها و جامههای عزا را درهم آمیخت. صدای طبل و دوهل و سنج با نوای حسین حسین در کوه و دشت طنین انداخته بود. دستها، دستهدسته به آسمان بلند میشدند و چرخی میزدند و با شور و سوز بر سینه ها می نشستند و آوایی از همبستگی و اتحاد در فضا می پیچید. سَرخوان، مرثیهای پُرسوز از بر میخواند و زنانی نشسته بر زانو، شیونکنان کفِ دست بر پیشانی میکوفتند.
رایحۀ نانِ نذری، از تنورهای گِلی در هوا پیچیده بود. چند دختر، با کفگیرهای بلند، در دیگهای بزرگِ مسی هریسه بههم میزدند و شاید در دلهاشان حاجت از شهدای کربلا طلب میکردند. آن سوتر، زنانی پابرهنه، صورتها پوشانده و با بیل و زنبیلی پُر از کفنهای آغشته به خون، زیر نورِ چهل شمع که در وسط چهل سیاهچادر پرپر میزدند، شام غریبان را به تصویر میکشیدند. جوانترها، نذر دیگها را بشقاببهبشقاب بر سفرهها چیده بودند و انتظار میکشیدند.
صبح فردا، خورشید دوباره از دل کوه سر برآورد و تمام دشت را نوازش کرد. زندگی با طعم کوچ جاری شد. گله، آهنگ چرا سر داد و هیاهویی در دل صحرا پیچید و با هیهی چوپان، ردی از غبار بر جا ماند. زنانِ سیاهگیس دیگهای سیاه را بر روی سر کنار رود میبردند. سوگِ عزاداران ایل در آب افتاده بود. یک نفر که کلاهی به سر داشت و شالی بر کمر، کُتلِ سبزی که در دست داشت را به زلالی آب بخشید و زیر لب زمزمه کرد: اینجا، آب هم عزادار است.

عکس از: علیرضا رحیمی
لوکیشن: لرستان – پلدختر – قشلاق تختچان – طایفه میردریگوند
هَریسَه (حَریسَه): نوعی غذای سنتی است که با گندم و گوشت تهیه میشود و در برخی مناطق به نام حلیم نیز شناخته میشود و در عزاداری نذر میکنند.