ایلات و عشایر ایران

ایلات و عشایر ایران

علیرضا رحیمی
ایلات و عشایر ایران

ایلات و عشایر ایران

علیرضا رحیمی

عکس‌هایی که حرف می‌زنند؛ روایت نان، زن، زندگی

ترکیب‌بندی در عکاسی - تحلیل عکس عشایر -  علیرضا رحیمی


یک عکس، هزار حرف دارد؛ اما یک عکس خوب، یک داستان کامل است که عناصر موجود در آن در یک هارمونی هماهنگ کنار هم چیده شده‌اند. یک عکس خوب، عکس خوب است؛ نه شعر است نه تابلوی نقاشی. به تعبیر رولان بارت نشانه‌شناس شهیر فرانسوی (1980 – 1915)، هر عکس حامل دو پیام است: یک پیام آشکار و بدون‌رمزگان و یک پیام ضمنی و بارمزگان که روح اثر در آن نهفته است.

 در دنیای شلوغ و پرهیاهوی عصر دیجیتال که روزانه بی‌شمار عکس در تبلیغات شهری، در رسانه‌ها، در اینترنت، در شبکه‌های مجازی و در تلفن‌های همراه از جلوی چشمان ما رژه می‌روند، تنها عکس‌هایی ماندگار می‌شوند که روح و حس در آنها دمیده شده باشد. روحی که حاصل ترکیب‌بندی، تکنیک و درک عمیق از سوژه است.

در اولین یادداشت از مجموعه "عکس‌هایی که حرف می‌زنند"، به سراغ یک قاب ماندگار از زندگی عشایر، اثر علیرضا رحیمی، عکاس باسابقه ایلات و عشایر ایران، می‌رویم تا لایه‌های فنی و روایی آن را رمزگشایی کنیم که چگونه یک عکاس، چشم ما را در عکس به گردش درمی‌آورد تا قصه‌ای را برای ما روایت کند.

 

۱. چشم از کجا وارد داستان می‌شود؟ نقطه ورود به عکس و خطوط هدایتگر

هر داستانی یک نقطه ورود و آغازی دارد. همان‌طور که هر نویسنده‌ای داستان خود را از یک مقدمه شروع می‌کند در عکاسی نیز، این نقطه ورود، جایی است که چشم بیننده سفر خود را در لایه‌های درون عکس آغاز می‌کند. در عکس «نان، زن، زندگی»، چشم بیننده سفر خود را از قرص نان بزرگ در پیش‌زمینه (Foreground) آغاز می‌کند. این انتخاب تصادفی نیست؛ این عنصر به دلیل اندازه بزرگ‌تر، نزدیکی به دوربین و روشنایی، به عنوان “نقطه ورود” عمل می‌کند.

پس از آن، چشم به طور ناخودآگاه ریتم و چیدمان نان‌های دیگر را دنبال می‌کند. این چیدمان، یک خط هدایتگر (Leading Line) منحنی و طبیعی را تشکیل می‌دهد که نگاه را به نرمی به سمت بالا و عمق تصویر هدایت می‌کند و در نهایت به سوژه اصلی می‌رساند: زنی که قرص نانی دیگر در دست دارد. عکاس با ثبت این لحظه، بیننده را تنها تماشاچی نگه نمی‌دارد، بلکه دست او را می‌گیرد و قدم به قدم به درون روایت خود می‌برد.


۲. هارمونی در عکس با جادوی تکرار: قدرت فرم

تکرار فرم‌ها و الگوها، یکی از قدرتمندترین ابزارهای ایجاد هماهنگی در یک قاب هستند. در این تصویر، فرم دایره به زیبایی تکرار شده است:

  • دایره‌های نان روی زمین.
  • دایره نان در دست زن.
  • دایره چهره زن که در هاله‌ای از روسری تیره قرار گرفته. 

این تکرار، پیوندی ناگسستنی میان تمام اجزای کلیدی تصویر برقرار می‌کند و این پیام را به مخاطب می‌دهد که «نان» (برکت)، «زندگی» و «زن»، مفاهیمی در هم تنیده و جدایی‌ناپذیر هستند.

 

۳. هنر استفاده از فضای خالی (منفی) عکس: تحلیل مثلث‌های نامرئی

همان‌طور که سکوت در موسیقی اهمیت دارد، "فضای منفی" (Negative Space) نیز در عکاسی نقش حیاتی ایفا می‌کند. در تحلیل اولیه این عکس توسط داریوش قنبرنسب، مدرس عکاسی، به درستی اشاره شده؛ دو مثلث نامرئی در دو طرف فضای خالی زن (فضای منفی عکس)، بر روی زمین تشکیل شده‌اند که دو کارکرد بسیار مهم دارند: 


ـ ایجاد تنفس بصری: تصویر سرشار از بافت‌های غنی است؛ از چین‌ها و نقشـ‌های لباس زن گرفته تا سطح متخلخل نان و بافت زمین و دیواره تنور. این فضاهای خالی (منفی) به چشم بیننده اجازه استراحت می‌دهند و از آشفتگی بصری جلوگیری می‌کنند.

ـ تمرکز بر سوژه: این دو مثلث، یک قاب نامرئی در دل قاب اصلی ایجاد کرده‌اند و زن را در میان خود محصور کرده‌اند. این تکنیک، تمام وزن بصری عکس را به سمت قهرمان داستان هدایت و اهمیت او را دوچندان کرده است.

 

۴. گره نهایی داستان: پیوند نان و زن به زندگی

تا اینجا عناصر و ابزارهای فنی عکس را بررسی کردیم، اما آنچه به این تصویر روح و حس بخشیده، در یک عنصر روایی نهفته است: سر زن، که به سمت سیاه چادر در پس‌زمینه، به‌عنوان حلقه نهایی زنجیره روایت، متمایل است و کار او را از یک فعالیت روزمره، به یک عمل سرشار از "معنا" تبدیل کرده است. 

در اینجا، داستان فقط درباره پختن نان نیست؛ روایتی درباره "خانواده" و "بردن "برکت به خانه" است. این نگاه، زن را از یک سوژه عکاسی به نماد "ستون ایل" تبدیل می‌کند. این قاب، یک درس عکاسی است: تکنیک‌های ترکیب‌بندی، ابزاری برای روایت یک قصه عمیق‌تر از آن چه در سطح و ظاهر عکس دیده می‌شود، هستند. قصه‌ای که در این تصویر، "نان، زن، زندگی" است و به تعبیر "رولان بارت" پیام ضمنی عکس هستند و باید رمزگشایی شوند.

 

عکس از نگاه عکاس | علیرضا رحیمی

در سیستان، در دشت‌های اطراف "کوه‌خواجه" و "هامون" که آب چندانی نداشت؛ نه، بهتر است بگویم خشکیده بود؛ درست درجایی که گرمای سوزان آفتاب در تنور داغ نان پیچیده بود، سکوتی عجیب در فضا پیچیده بود؛ تنها صدای باد و عطر نان تازه‌ و چک‌چک شاتر دوربین که در هم تنیده می‌شدند شنیده می‌شد و این عکس بر روی سنسور دوربین ثبت شد. اگر اشتباه نکنم سال ۱۳۹۷ بود، بعد از یک راه طولانی و سخت از تهران. آن زن از عشایر سخت‌کوش طایفه جان‌آبادی، بوی برکت را به سیاه‌چادر هدیه می‌کرد. برای من، آن لحظه ثبت  نان، زن، زندگی در ساده‌ترین و اصیل‌ترین شکل آن بود. ناخودآگاه، تصویر “بابا نان داد” در ذهنم فرو ریخت.»



عکس از: علیرضا رحیمی

لوکیشن: ایران، سیستان و بلوچستان، زابل، هامون، کوه خواجه، زن عشایر طایفه جان‌آبادی

من از تاریکی درون می‌ترسم

سلسله یادداشت‌های "پدرم همیشه می‌گفت ..." (۱)

علیرضا رحیمی - پدرم، مردِ خوبی بود؛ مثل پدرِ سهراب، خط خوبی هم داشت. اهلِ زمین و باغ و درخت بود و مردِ داس و اره و بیل. دست‌هایش قصۀ خاک را روایت می‌کرد و پینه‌هایش، دفترِ رنج‌های نهانش را ورق می‌زد؛ درست مثل پدرِ ایل، اگرچه جامه‌ ایلیاتی بر تن نداشت. 

روحش با صلابتِ کوه و صداقتِ خورشید گره خورده بود. یک روستایی اصیل و با هویت بود که بعدها از غم نان، گذرش به شهر افتاد و همان‌جا ماند، اگرچه درونش در دل روستا جامانده بود. در سکوتش، حکمتی نهفته بود که از دلِ روزگار بیرون کشیده بود و در کلامش، سختیِ صَخره و زُلالی چشمه با هم بود. 

پدرم همیشه می‌گفت: "من از تاریکیِ برون نمی‌ترسم، از تاریکیِ درون می‌ترسم.»

سال‌ها زمان برد تا پژواک حکمت پنج کلمۀ من، تاریکی، برون، درون و ترس، در روح و ذهنم بنشیند. پدرم پنج کلاس سواد داشت؛ از آن سوادهای آنالوگ که هر کلاسش به قدرِ بیست کلاسِ دیجیتال، عمق داشت. همۀ اهالی ده حرمتش می‌کردند و برای سادگی‌اش دوستش می‌داشتند، نه برای پیراستگی‌اش.

تاریکیِ بیرون، از نگاه او، معنای روشنی داشت: خشکسالی بود که جانِ زمین را می‌گرفت، آفتِ کِرم و مَلخی بود که به تنِ درختان و جانِ مزارع می‌افتاد، و دست‌های خالی از هیزم بود در زمستان‌های سرد و برفیِ “مزلقان چای”. این‌ تاریکی‌ها شناخته شده و ظاهری بودند؛ دست‌کم می‌شد آنها را دید و چاره‌ای برایشان اندیشید.

اما تاریکیِ درون، اهریمنی بود که از خودِ آدمی برمی‌خاست. ترسی بود که بی‌صدا در دل می‌خزید و شجاعت را می‌خشکاند. ناامیدی بود که "بذر پوچی" در جان می‌کاشت. و از همه بدتر، فراموشی بود؛ فراموشیِ ریشه و اصالت و هویت. فراموشی اینکه کیستی و حرمتِ نانی که می‌خوری از کجاست؟

در نهایت، آن حکمتِ پدری، شد قطب‌نمای زندگی‌ من. خوب یادم هست در آخرین روزهایی که با سرطان دست‌وپنجه نرم می‌کرد، به جای آنکه کنارش باشم، در کنار ایل بودم! پنجم اردیبهشت‌ماه 1387 خورشیدی.

 روحت شاد پدر.

اکنون سی سال است که با چَکاچکِ دوربینم در میان ایل‌های ایران کوچ کرده‌ام و هزاران هزار بار دکمه شاتر را چکانده‌ام. اما، نه به‌سمت تاریکی بیرون که همه آن را می‌بینند؛ بلکه به‌سمت نورِ درون، همان نوری که پدرم از خاموشی آن می‌ترسید. به‌سمت پینه‌های دست‌هایی که گواهِ شرافت‌اند. به‌سمت برقِ چشمانی که روایتگر صبوری‌اند. و به‌سمت فرهنگی که در هر کوچ، دوباره باز تولید می‌شود. 

آن نورِ درون، همان اصالتی است که در نگاه زنِ ایل نشسته و پرپر می‌زند؛ آنگاه که تنها زیر گنبدِ کبود جلوی آلاچیقش ایستاده و با دوک نخ‌ریسیش پشم دامی را می‌ریسد که دیروز نوازشش می‌کرد.

نورِ درون، همان هویتی است که در دستان پینه‌بستۀ مردِ ایل موج می‌زند. همان لالاییِ مادرانه‌ای که زیر سقفِ سیاه‌چادر، با چِک‌چِک باران که قطره‌قطره بر ظرفی می‌چِکد، هم‌نوا می‌شود و صبورانه با تکان‌های گهواره، نوزادش را به خوابِ چهارمین پادشاه می‌فرستد.

نورِ درون، همان فرهنگی است که با هر کوچ، از قشلاق به ییلاق و از سردسیر به گرمسیر، از نو زاده می‌شود تا در برابر فراموشی بایستد، و همان آرزوهای فرزندِ ایل است در کلاسِ مدرسه‌ای بدونِ تخته و صندلی و میز که نسل‌به‌نسل گشته و به امروز رسیده است.

اکنون، از کار و تعهدی سی‌ساله فارغ و فرصتی فراغ‌ یافته‌ام تا همان راه را عمیق‌تر به تاریخ و جغرافیای زمین و سرزمینم پیوند بزنم. این اگرچه ادامه‌ همان راه است، اما همان راه نیست. امروز، هر کلمه و هر قابی که از پس سی سال ایل‌نگاری در این کره خاکی منتشر می‌کنم، تلاشی است برای روشن نگاه کردن به همان تاریکی که پدرم می‌گفت؛ با چراغی از جنسِ قلم و نور. ئو این مجالی تازه برای روایت قصه‌های تلخ و شیرین ایل است؛ جایی که خودِ تصاویر، از درون‌ و بیرون ایل‌ حرف می‌زنند. 

امروز، در هیاهوی آسمان‌خراش‌ها و روایت‌های بی‌ریشه و بی‌اصالت، نبرد اصلی، جنگ با تاریکی درون و فراموشیِ هویت است. این قاب‌ها فانوس‌‌اند؛ بگذار دانایان، در وهمِ دانایی خود غرق بمانند و هر چه بیشتر در باتلاق آن فرو روند؛ صلاح کار خویش خسروان دانند.

پی نوشت:

مزلقان چای”، ناحیه‌ای کوهستانی و ییلاقی در مسیر ساوه به همدان با روستاهایی بسیار کهن است. نام “مزلقان” ریشه در دوران باستان و  نام مزدکان دارد و مردم ترک‌زبان و شیعه آن، عمیقاً با کار مزرعه و دام عجین هستند؛ همان‌گونه که پدر خدابیامرزم بود.

فراخوان شرکت در یک نظرسنجیِ ملی

سازمان امور عشایر ایران در پیچ تاریخی ادغام؛ آری یا نه؟


نه منحل می‌شود، نه ادغام، و نه ارتقا پیدا می‌کند؛ هر روز خبری تازه می‌رسد، و مردمانی که بام تا شام با دام و علف و کوچ در دشت و دره و کوه زندگی می‌کنند، باز باید نگران آینده‌‌ ایل باشند.


راه باریک کوچ - کد یادداشت ۱۴۰۴۰۹۱۰

علیرضا رحیمی - روزنامه‌نگار و عکاس حوزه عشایر - جامعهٔ عشایری ایران، شصت روز است در بلاتکلیفی و ابهامِ یک تصمیم تاریخی به‌سر می‌برد، آن هم در شرایطی که کشور با خشکسالیِ شدیدی دست‌وپنجه نرم می‌کند که به گفته کارشناسان در نیم‌قرن اخیر بی‌سابقه بوده است.

 

در این شرایط که توجه دستگاه‌های متولی، دولت و مجلس، می‌بایست به فراهم کردن نیازهای عشایر به‌ویژه تامین آب شرب، نهاده‌ دام و سوخت مورد نیاز آنان که اکنون فصل سرما را در قشلاق‌های خود سپری می‌کنند معطوف باشد، خبرهایی شنیده می‌شود که نگرانی‌ها را بیشتر می‌کند.

 

۶۰ روز سرگردانی؛ بین انحلال، ادغام و ارتقاء

در دو ماه گذشته، اخبار مبهم و گاه ضدونقیض از انحلال، ادغام و یا ارتقاء سازمان امور عشایر ایران از سوی مسئولین و رسانه‌ها مطرح شده که بخشی از توان فکری، مدیریتی و حمایتی را معطوف به جدال بر سر ماندن یا نماندن تنها سازمان متولی عشایر کوچنده در سراسر کشور کرده است.

 

چالشی که چند روز قبل از ۱۵ مهرماه «روز روستا و عشایر» آغاز شد و تا به امروز ادامه دارد. موضوعی که سرنوشت کارکنان یک سازمان ملی، واحدهای استانی آن و آینده یک‌میلیون و ۱۰۰ هزار نفر جمعیت عشایر کوچنده کشور به آن گره خورده، اما هنوز درباره آن تصمیم‌گیری نشده است. جامعه هدف و ذینفعان، به‌ویژه عشایر و کارکنان امور عشایر در سراسر کشور، در بلاتکلیفی، بی‌انگیزگی و فرسایش بین سه کلمه "انحلال، ادغام، ارتقاء" سرگردانند که به خانواده‌های آنان نیز تسری پیدا می‌کند. حتی آن‌طور که شنیده می‌شود برخی در تلاشند برای رهایی از این شرایط استرس‌زا و تعلیق، به دستگاه‌های دیگر منتقل شوند.

 

ریشه ماجرا؛ ماده ۵۱ قانون برنامه هفتم

گرچه در دولت سیزدهم اختلافاتی در خصوص ادغام سازمان امور عشایر ایران با مجلس دوره قبل (مجلس یازدهم) وجود داشت، اما هرگز در رسانه‌ها مطرح نشد. با رسانه‌ای شدن آن در زمان کنونی، اختلافات پیرامون آن وارد فاز تازه‌ای شده و مخالفان و موافقان هر کدام تلاش می‌کنند تا جریان دیگر را با نظرات خود همسو کنند.

 بر اساس بند الف ماده ۵۱ قانون برنامه هفتم پیشرفت کشور (۱۴۰7-۱۴۰3)، دولت مکلف است تا پایان سال دوم برنامه، یعنی پایان ۱۴۰۴، "سازمان امور عشایر ایران" را به ساختار تازه‌ای تحت عنوان "سازمان پیشرفت و آبادانی روستاها و امور عشایری" تغییر دهد.

 متن بند الف ماده ۵۱:

۱- «سازمان امور عشایر ایران» به «سازمان پیشرفت و آبادانی روستاها و امور عشایری» تغییر می‌یابد و واحدهای استانی آن نیز مشمول همین حکم می‌باشند.

۲- کلیه واحدها با وظایف مرتبط با اهداف مذکور از دیگر واحدهای ستادی وزارت جهاد کشاورزی و توابع آن منتزع و به سازمان موضوع جزء (۱) این بند منتقل می‌شوند.


مخالفان می‌گویند: ادغام، انحلال محترمانه است

از نظر مخالفان، ادغام باعث تضعیف سازمان و در نتیجه کاهش کیفیت خدمات به جامعه عشایری می‌شود. آنان استدلال می‌کنند که جامعه عشایری یک چهارم گوشت قرمز مورد نیاز کشور در طول سال را تولید می‌کند و ضرورت دارد سازمان متولی آنان تقویت و ارتقا یابد تا خدمات مناسب‌تری ارائه شود.


به عقیده مخالفان ادغام، سازمانی را منحل یا ادغام می‌کنند که هزینه‌بر باشد، پرسنل زیاد و ناکارآمدی بالا داشته باشد یا جامعه هدف از عملکردش ناراضی باشند، اما هیچ‌یک از اینها در سازمان امور عشایر دیده نمی‌شود. این سازمان ساختاری چابک، کارآمد و منعطف و پرسنل محدودی دارد و هزینه‌های جاری آن بسیار پایین است.

 


موافقان می‌گویند: اصلاح ساختاری برای کشور حیاتی است

از سوی دیگر، موافقان ادغام استدلال‌های خود را در رسانه‌ها و نشست‌هایی که با حضور مقامات ارشد دولت برگزار شده، بیان و مخالفت مخالفان را تقابل و یا کارشکنی در تصمیمات و برنامه‌های کوچک‌سازی ساختاری دولت چهاردهم تلقی می‌کنند.

محمدرضا عارف معاون اول رئیس‌جمهور، در نشست شورای عالی اداری روز ۵ آذر با تاکید بر اینکه تحول و اصلاح ساختاری امری حیاتی برای کشور است، گفته است: «در تمامی برنامه‌های پیشرفت موضوع اصلاح ساختاری مطرح و اقداماتی اتخاذ شد اما از اقدامات اساسی پرهیز کردیم که در نتیجه امروز با یک دولت متورم، موازی‌کاری و کسری بودجه روبرو هستیم.»

وی افزوده بود: «کسری بودجه مهمترین عامل و ریشه تورم در کشور است. بخش اعظم بودجه دستگاه‌های دولتی صرف امور جاری می‌شود و باید دید تا چه زمانی این روند نادرست ادامه یابد؟»

 

۱۵ و ۱۶ مهر؛ اوج بحران

اولین جرقه‌ها چند روز قبل از ۱۵ مهرماه «روز روستا و عشایر» زده شد و اوج آن در ۱۵ و ۱۶ مهرماه رخ داد. به ناگهان اعلام شد قرار است شورای عالی اداری در این خصوص تصمیم‌گیری کند و پیش‌نویس انحلال سازمان در شبکه‌های مجازی منتشر شد.


متعاقب آن، اعتراض و مخالفت با این طرح با هشتک #نه_به انحلال و #نه_به_ادغام، در شبکه‌های اجتماعی بازتاب زیادی پیدا کرد. در روز جمعه 7 مهر امام جمعه بخشی از شهرستان‌ها نسبت به ادغام سازمان امور عشایر تذکر دادند و خواستار بررسی بیشتر موضوع در دولت و مجلس با حضور کارشناسان و صاحب‌نظران شدند و برخی نیز هشدار دادند که با تغییر ساختار سازمان نقش عشایر در تولید کم می‌شود. از سوی دیگر، در مراسم نکوداشت ۱۵ مهر، نمایندگانی از عشایر، در سالن همایش‌های صداوسیما، به‌طور مستقیم و رودررو اعتراض خود را به رئیس‌جمهور اعلام کردند.


روز ۱۶ مهر، شش نماینده مجلس در صحن علنی تذکر شفاهی دادند و ۲۳۰ نماینده در نامه‌ به رئیس‌جمهور این‌گونه هشدار دادند: «دستور جلسه شورای عالی اداری حکایت از زمزمه‌های نگران‌کننده ادغام و انحلال این سازمان بهره‌ور دارد. در صورت اتفاق این امر، به خسارات جبران‌ناپذیر امنیت غذایی در حوزه گوشت قرمز، اختلال در خدمت‌رسانی و دل‌شکستگی مردم شریف این جامعه پویا منجر خواهد شد.»


محمدباقر قالیباف رئیس مجلس شورای اسلامی، در واکنش به تذکرات متعدد و نگرانی نمایندگان گفت: «چنانچه دولت تصمیم یا پیشنهادی مبنی بر ادغام یا هر تغییر دیگری داشته باشد، باید به مجلس لایحه دهد تا بررسی شود. این طور نیست که الان ادغام یا انحلال سازمان امور عشایر صورت گرفته باشد.»


بر اثر مخالفت‌ها و بازتاب آنها در شبکه‌های اجتماعی و افکار عمومی، موضوع انحلال از دستور کار روز چهارشنبه 16 مهرماه شورای عالی اداری خارج شد. اما بررسی این پرونده همچنان باز است.

 

واکنش مقامات؛ حرف‌های متناقض

علی تیموری، معاون توسعه مدیریت وزارت جهاد کشاورزی روز ۲۰ مهر در گفت‌وگو با خانه ملت گفت: «در جلسه‌ای با رئیس سازمان اداری و استخدامی کشور و به‌دنبال دستور  دکتر عارف، توافق شد سازمان‌هایی که بر پایه قانون تشکیل شده‌اند، همچنان پابرجا بمانند و انحلال آنها منتفی است.»

 

وی در ۲۶ مهر نیز گفته بود: «در جلسه اخیر شورای عالی اداری، موضوع انتقال سازمان عشایر به معاونت توسعه روستایی بررسی شد، اما اکثریت اعضا و شخص آقای عارف با این پیشنهاد مخالفت کردند. جمع‌بندی شورا، ارتقای جایگاه این سازمان است، نه ادغام یا تضعیف آن.»

 

سیدحمید پورمحمدی معاون رئیس‌جمهور و رئیس سازمان برنامه و بودجه نیز روز ۱۱ مهر در قزوین گفته بود: "امکان ندارد سازمان امور عشایر منحل شود. من کار خودم را از این سازمان شروع کرده‌ام و اجازه چنین کاری را نمی‌دهیم."

وی افزوده بود: "اعتراضات ناشی از برداشت اشتباه است. قرار است سازمان ارتقا یابد و حتی نام عشایر در سازمان جدید قبل از نام روستا آورده می‌شود."

 

علاءالدین رفیع‌زاده رئیس سازمان اداری و استخدامی نیز در روز ۱۱ مهر در شورای اداری استان چهارمحال‌وبختیاری با تاکید بر ضرورت کوچک‌سازی ساختاری، گفته بود: تغییر ساختار اداری را فقط برای ارائه خدمات بهتر، افزایش بهره‌وری و رضایتمندی مردم اجرا می‌کنیم. هدف ما در دولت چهاردهم کوچک‌سازی بدنه دولت برای کاهش هزینه‌ها و افزایش بهره‌وری است.»

وی افزوده بود: «۹۰ درصد بودجه کشور هزینه‌ای است و تنها راه نجات، اصلاح ساختار اداری است.»

 

از سوی دیگر، احمد فاطمی نماینده کمیسیون اجتماعی مجلس و عضو ناظر شورای عالی اداری نیز در گفت‌‌وگو با رسانه‌ها گفته بود: «براساس ماده ۵۱ برنامه هفتم، جایگاه سازمان امور عشایر ارتقا پیدا خواهد کرد. بعد از تصویب این امر، نام آن به «سازمان پیشرفت و آبادانی روستاها و امور عشایری» تغییر خواهد کرد. مهم این است که بتوان هم در بحث روستاها و هم در بعد عشایری، منابع مالی و ردیف‌های بودجه را توسعه داد و خدمات بیشتری ارائه کرد.»

وی ادامه داد: «چنین چیزی مطرح نیست، ولی سوال این است که آیا باید همچنان زیر نظر وزارت جهاد کشاورزی باشد یا یک سازمان مستقل؟ در این باره هنوز تصمیم‌گیری نشده. بعید است که این سازمان زیرمجموعه معاونت توسعه روستایی قرار گیرد.»

 

۵ آذر؛ دوباره جلسه شورای عالی اداری

روز چهارشنبه ۵ آذر، دوباره موضوع ادغام سازمان امور عشایر در شورای عالی اداری مطرح شد. همان روز، معاون اول رئیس جمهور در شورای عالی اداری تأکید کرد: "مدیری که در مسیر مخالف تصمیمات دولت است نمی‌تواند به عنوان مدیر ارشد دولت باقی بماند."

عارف همچنین تاکید کرده بود: "نباید یک نهاد نظارتی مصوبات شورای عالی اداری را به عنوان یک نهاد منتخب نظام زیر سوال ببرد."


در همان روز، چند نماینده مجلس در صحن علنی تذکر شفاهی دادند. هادی قوامی نماینده اسفراین گفت: «جامعه عشایری یک درصد جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند اما ۲۵ درصد پروتئین مورد نیاز کشور را تامین می‌کنند. نباید شرایطی ایجاد کنیم که زندگی برای آنان سخت‌تر شود.»


عباس پاپی‌زاده نماینده مردم دزفول، عضو هیات رئیسه، و رئیس ادوار سازمان امور عشایر نیز در تذکری شفاهی نسبت به ادغام سازمان هشدار داد و موضوع غیرقانونی بودن آن را مطرح کرد: «انحلال یا ادغام این سازمان از اختیارات شورای عالی اداری نیست.»


اما این بار، شبکه‌های مجازی و رسانه‌ها توجه کمتری کردند. گویی همه از فرسایشی شدن "انحلال، ادغام یا ارتقا" سازمان امور عشایر ایران خسته شده‌اند.

 

نشست با روسای ادوار سازمان امور عشایر

پس از آنکه اعضای ارشد دولت قول برگزاری نشست‌های کارشناسی با صاحب‌نظران را دادند، نشستی هم‌اندیشی با جمعی از روسای ادوار سازمان امور عشایر و کارشناسان، به ریاست معاون اول رئیس جمهور، و حضور رئیس سازمان اداری و استخدامی، معاون رئیس جمهور در توسعه روستایی و مناطق محروم و رئیس سازمان امور عشایر ایران برگزار شد. در این نشست نظرات مخالفان و موافقان بررسی شد. 

 

 ماجرا صدای عشایر 

اما در همه این رفت‌وبرگشت‌ها، یک چیز کم بود: نظر خود عشایر. شاید گفته شود که این معمول نیست و دولت و مجلس به عنوان نمایندگان مردم در این خصوص تصمیم‌گیری کرده‌اند و نمایندگانی از عشایر نیز دغذغه‌های عشایر را به گوش مسئولین رساندند. با این وجود، اجرای این نظرسنجی و نتایج آن خالی از لطف نیست.


 مباحثی که به‌نظر می‌رسد اگر قبل از زمان تصویب در مجلس، کار کارشناسی بیشتری روی آن صورت می‌گرفت به‌ویژه در رسانه‌ها، به‌عنوان رابط و میانجی بین دولت و مردم و کارشناسان، با حضور صاحبنظران، ذینفعان، مسئولین مربوطه و نمایندگان قابل اعتماد عشایر مطرح می‌شد، امروز به این شکل در جامعه و در بین عشایر کشور حساسیت ایجاد نمی‌کرد.


در شرایطی که کشور دچار خشکسالی شدید است، سدها خالی از آب، و  کم‌آبی در 50 سال گذشته، بی‌سابقه است که مشکلات و دردسرها عشایر و تولید را دوچندان کرده است، بیشتر توجه‌ها در مورد سازمان، روی این سه واژه است "انحلال، ادغام، ارتقاء"؛ پر بی‌راه نیست که در چنین شرایطی، ارائه خدمات به عشایر تحت تأثیر قرار بگیرد.

 

یک نظرسنجی شفاف، بی‌طرف و ملی

این نظرسنجی برای ارائه نظرات، فارغ از هرگونه ملاحظات سیاسی، شغلی و مدیریتی تنظیم شده و تلاشی مستقل برای رساندن صدای واقعی عشایر به گوش تصمیم‌گیران است.

از تمامی عشایر، مسئولین، کارشناسان و صاحب‌نظرانی که مسئولیت شرکت در نظرسنجی را در خود احساس کرده‌اند قدردانی می‌شود. درخواست داریم پس از ثبت نظر خود، این پیام و لینک تارنما و کانال‌ را برای سایر ذینفعان، هم‌ایلی‌ها و هم‌طایفه‌ای‌های خود ارسال و از آنان برای مشارکت در نظرسنجی دعوت کنید.


چند تضمین برای اطمینان شرکت‌کنندگان:

1. ناشناس ماندن: آرا کاملاً ناشناس است. هیچ نام، شماره یا شناسه‌ای ثبت نمی‌شود.

2. بی‌طرفی کامل: هیچ نهاد دولتی یا خصوصی در راه‌اندازی نظرسنجی دخالت ندارد و کاملاً خودجوش و یک فعالیت شخصی است.

3. بدون جهت‌دهی: هدف فقط اخذ نظر ذینفعان و کارشناسان بدون جهت‌دهی است.

4. تنها یک سوال شفاف: برای پرهیز از بحث‌های حاشیه‌ای، تنها یک سوال مطرح شده: «آیا با ادغام سازمان امور عشایر ایران در معاونت توسعه روستایی و مناطق محروم ریاست‌جمهوری موافقید؟»

5. اعلام نتایج: نتایج تا پایان مهلت نظرسنجی مخفی خواهد ماند تا بر نظر شرکت‌کنندگان اثر نگذارد. پس از پایان مهلت تعیین شده، در همین تارنما قابل رویت است و در کانال ایل‌نیوز در ایتا، تلگرام و واتساپ اعلام خواهد شد.

6. ثبت در حافظه تاریخ: هیچ تضمینی داده نمی‌شود نتایج نظرسنجی مورد توجه تصمیم‌گیران قرار بگیرد، اما نظر شرکت‌کنندگان برای همیشه در حافظه تاریخ ثبت خواهد ماند.

7. زمان نظرسنجی: از ساعت ۰۰:۰۰ روز یکشنبه ۹ آذر تا ساعت ۲۴ روز جمعه ۱۴ آذر.

 

سخن پایانی

این نظرسنجی، صدای شماست. صدایی که شاید شنیده نشود، اما ثبت خواهد شد.

 نظر شما نقطه‌ای است که تاریخ بارها و بارها به آن برمی‌گردد.

 

چطور در نظر سنجی شرکت کنیم؟ 

 از طریق تارنمای ایلات و عشایر ایران  ashayeriran.blogsky.com

 

چطور از نتایج نظرسنجی اطلاع پیدا کنیم؟ از طریق کانال ایل نیوز  eitaa.com/ilnews


 


 ایل‌نیوز را اینجا لمس کن   eitaa.com/ilnews

 

 

از ایل تا تار؛ از تار تا حکمت

تارزنی که مجتهد شد اما لباس عشایری را از تن درنیاورد

 

راه باریک کوچ - کد یادداشت: 14040904

 تهران - علیرضا رحیمی - راه باریک کوچ، عنوان ثابت یادداشت‌هایی است که با قلم نگارنده در تارنمای ایلات و عشایر ایران منتشر می‌شود و در کانال "ایل‌نیوز eitaa.com/ilnews" نیز به دست مخاطبان می‌رسد. در این یادداشت، حکایت یکی از شخصیت‌های ایل قشقایی روایت شده است؛ مردی که در دل ایل به دنیا آمد، در کودکی از کوچ منع شد اما بعدها باریکه کوچ را پیمود، جوانی‌اش را با صدای سه‌تار گذراند و در چهل‌سالگی دچار تحول شد؛ ایل و تار را رها کرد و با کوچ به مدرسه صدر اصفهان، به قله‌های حکمت، فلسفه، فقه و عرفان و "حق عاشیقی" صعود کرد. با این وجود به ایل وفادار ماند و با وجود اینکه مجتهدی بزرگ شد، شال و کلاه را تا پایان عمر از تنش بیرون نیاورد. 


بخش نخست: کودکی تا چهل‌سالگی

وقتی تاریخ را ورق می‌زنیم، در کوچه‌پس‌کوچه‌هایش به شخصیت‌هایی برمی‌خوریم که تا میانسالی نسبتی با فکر و اندیشه نداشتند اما با تحولی درونی، مسیر زندگی آنان دگرگون شده است. قله‌هایی را فتح کرده‌اند که بسیاری از ما یارای آن را نداریم. این شخصیت ایل نیز یکی از همین بزرگان است. 

زمانی که چشم به جهان گشود، پدر و مادرش هرگز گمان نمی‌بردند که روزی فرزند دلبندشان با نامی پرآوازه چشم از دنیا فرو ببندد. همچون دیگر نوزادان، با نخستین گریه‌، درد زایمان مادر و دلهره‌ پدر، آغاز شد و در ۱۲۰۳ خورشیدی (۱۸۲۸ میلادی) در "وردشت" سمیرم، در جنوب اصفهان، به دنیا آمد. 

پدرش "محمدخان" از خان‌های تیره جانباز، طایفه دره‌شوری ایل قشقایی و مادرش خان‌زاده‌ای از دهاقان سمیرم بود. این پیوند با زندگی کوچ‌نشینی، از همان آغاز هویت ایلی او را رقم می‌زد. با این‌حال کودکی را کنار مادر گذراند و از رفتن به کوچ منع شد. 

جوانی‌ را همچون بیشتر فرزندان ایل، با مهارت در سوارکاری و تیراندازی گذشت. تار زدن را نیز آموخت. شب‌ها، وقتی صدای بع‌بع گوسفندان و عوعوی سگ‌ها آرام می‌گرفت و دشت به خوابی عمیق فرو می‌رفت، مضراب بر سیم‌های سه‌تارش می‌زد و نوایش تا سپیده‌دم دشت را پر می‌کرد؛ نوایی که شاید رویاها و آرزوهای پسران و دختران ایل را به باد می‌سپرد.

دلباختهٔ دخترعمۀ خود، گل‌اندام، شد. اما وقتی میان عشق یا موسیقی، مجبور به انتخاب شد، اشتیاقش به موسیقی چنان بود که عشقش را با زخمه‌ تار، تاخت زد و عشق گل‌اندام را در دل نگه‌داشت و تار را برگزید و تا پایان عمر ازدواج نکرد. 

در چهل‌سالگی، شعله‌ای در درونش زبانه کشید و تحولی در وی رخ داد و راهش به حکمت و فلسفه و طریقت باز شد. تار و ایل و کوچ‌نشینی را رها کرد و به مدرسه صدر اصفهان رفت. 

آنگونه که استاد قدسی از "جلال‌الدین همایی" نقل کرده؛ روزی برای تعمیر تارش به اصفهان رفته بود. در جست‌وجوی نشانیِ تارساز، به "همای شیرازی" برمی‌خورد. همای به تیزهوشی او پی می برد و می گوید: با این هوش، حیف است عمرت را هدر بدهی. می‌خواهی درس بخوانی؟ وی پاسخ مثبت می‌دهد و مسیر زندگی‌اش از همینجا  تغییر می‌کند.

 

بخش دوم: از چهل‌سالگی تا پایان عمر

تحصیلات مقدماتی حوزه را در مدرسه  صدر اصفهان، که یکی از مراکز مهم آن دوران بود، آغاز کرد.  شیفتهٔ حکمت و فلسفه شد و پای درس استادان برجسته‌ دوران چون "آقا محمدرضا قمشه‌ای" نشست. پس از هجرت استادش، برای استفاده از محضر او، مدتی نیز به تهران رفت. چیزی نگذشت که به مدارج بالای فقهی و حکمی رسید و کرسی تدریس خود را برپا کرد. 

چهل‌سال بر کرسی استادی نشست و فلسفه، کلام، فقه، اصول و حدیث تدریس کرد. با آنکه آوازه‌اش در حکمت و فلسفه بود اما ریاضیات نیز می‌دانست و طب و طبیعیات را نیز خوانده بود و تدریس می‌کرد اما ادعایی در طبابت نداشت. 

مدتی نیز خلوت و ریاضت برگزید و به مطالعه و تحصیل عرفان پرداخت و شخصیت درونی‌اش متحول شد. در شریعت و طریقت سرآمد دوران شد و با درآمیختن دانش ظاهری و باطنی، دانشی پدید آورد که در آن شریعت و طریقت، دو روی یک حقیقت بودند و به این ترتیب به لقب "حق عاشیقی" شهرت یافت. همچنین با شجاعت، چراغ فلسفه را از زیر غبار تهمت‌ کفر و ارتداد بیرون کشید. 

شاگردان زیادی پرورش داد: علامه نائینی، آیت‌الله برجرودی، میرزا محمدعلی شاه‌آبادی (استاد امام خمینی (ره))، سیدحسن مدرس و حاج‌آقا رحیم ارباب، که هر کدام از آنان از نام‌آوران دین، فلسفه و سیاست شدند. 

اهل جاه و مقام نبود. آورده شده که از سهم امام و شهریه استفاده نمی‌کرد و درآمد و معاش خود را از زمینی که اجاره داده بود، تأمین می‌کرد و همان را برای گذران زندگی کافی می‌دانست. همانند مجتهدان لباس رسمی نمی‌پوشید و همیشه همان شال و کلاه عشایری و ایلی را بر تن داشت.

 

پایان ۸۵ سال سفر این جهانی و کوچ ابدی

"حکیم آیت‌الله میرزا جهانگیرخان قشقایی، نمونه‌ای پرمحتوا در تاریخ 150 سال اخیر جامعه ایلی در ایران است. زندگی وی، پلی میان صفای کوچ‌نشینی و فرهنگ ایلی و حکمت و فلسفه و طریقت بود. مردی که تا میانسالی باخانواده کوچ می‌کرد و تار می‌زد، در چهل‌سالگی کوچی دیگری آغاز کرد؛ این‌بار نه از قشلاق به ییلاق، بلکه، از جزئیات هستی به کلیات آن صعود کرد و نامی پرآوازه از خود و از ایل برجا گذاشت.

نامش نیز، چون سرگذشتش متفاوت بود؛ جهانگیرخان، از اسامی رایج و معمول حوزه نبود، و قشقایی، واژه‌ای که نخستین تصویری که با شنیدن آن نقش می‌بندد، ایل و عشایر و کوچندگی و راه باریک کوچ است. 

سرانجام در شهریور ۱۲۸۸، در ۸۵ سالگی در اصفهان درگذشت و جسمش در تکیه شه‌شهانی تخت فولاد آرام گرفت. امروز آرامگاه وی زیارتگاه اهل عرفان و دوستداران حکمت صدرایی است. 

مجتهدی که در ایل متولد شد، در جوانی به علاقه‌‌اش تارزنی رسید و تا میانسالی، با نوای لرزش تارهای سه‌تارش، غم و شادی مردمان ایل را به دشت و کوه هدیه می‌داد؛ شریک باد و رفیق راه بود. در چهل‌سالگی تار و ایل را رها کرد و وارد حوزه شد و تا قله های حکمت صعود کرد.


 

پی‌نوشت ۱:

ایل قشقایی، دومین ایل پرجمعیت ایران پس از ایل بختیاری است و شامل شش طایفه اصلی دره‌شوری، عمله، کشکولی‌بزرگ، فارسیمدان، شش‌بلوکی و کشکولی‌کوچک می‌شود. هر طایفه نیز شامل تیره‌ها، بنکوها و سپس اُباها است. بیشترین جمعیت ایل قشقایی در فارس زندگی می‌کنند اما گستره کوچ‌نشینی آنان تا استان‌های کهگیلویه‌وبویراحمد، اصفهان، بوشهر، یزد و بخش‌هایی نیز در چهارمحال‌وبختیاری امتداد دارد.

پی‌نوشت ۲:

در ریشه‌شناسی واژه "قشقایی" اتفاق نظر وجود ندارد. واسیلی بارتلد آن را برگرفته از واژه ترکی "قشقا" (اسب پیشانی سفید) می‌داند. حسن فسایی در فارسنامه ناصری، ریشه قشقایی را از کلمه ترکی "قاچماق" (به معنای فراری) می‌داند. جان ر. پری (دانشگاه شیکاگو، ۲۰۱۹) پیشینه تاریخی آنان را مربوط به ترک‌های اوغوز دانسته است. 

منبع: اینترنت، مطالعات، یادداشت‌ها و گفت‌وگوهای شفاهی نویسنده با عشایر مطلع قشقایی.


مطالب مرتبط با جامعه عشایری را در کانال ایل‌نیوز eitaa.com/ilnews ببینید

لمپن‌های رسانه‌ای عصر دیجیتال

آیینه‌های جیبی که حقیقت را بی‌رحمانه حراج می کنند  

 

 ✍️ علیرضا رحیمی

کارشناس ارشد علوم ارتباطات

 

امروز، در عصری که گوشی‌های هوشمند نقش آیینه‌های جیبی مارشال مک‌لوهان، واضع "دهکدهٔ جهانی"، را بازی می‌کنند، لمپن‌های رسانه‌ای با مهارت در تخریب و فریب، و گذاشتن سنگ‌قبر بر اخلاق رسانه‌ای، حقیقت را همچون کالایی به حراج می‌گذارند. آیینه‌های ترک‌خورده‌ای که به‌جای آگاهی‌رسانی، با هیاهوسالاری و لایک‌نگاری، وارونه‌نمایی خود را بر حقیقت تحمیل می‌کنند تا با فشار احساسی، بر عقل و منطق غلبه کنند.

 

بیش از پانصد سال از روزی که «یوهانس گوتنبرگ ‎(۱۳۹۸ – ۱۴۶۸ م)» صنعت چاپ (1456 میلادی) را اختراع کرد، می‌گذرد. چاپ، اطلاع و آگاهی را از انحصار نخبگان و طبقات خاص خارج کرد و آن را به متن جامعه آورد. زمانی نگذشت که رسانه‌هایی موسوم به زرد سر برآوردند؛ همان‌هایی که حقیقت را همچون طلا وزن می‌کردند و می‌فروختند. چند قرن بعد، با اختراع رادیو و تلویزیون، مسیر اطلاع‌رسانی روزبه‌روز کوتاه‌تر و پرشتاب‌تر شد و امروز، در عصر دیجیتال و با ظهور اینترنت و شبکه‌های مجازی، خبر تنها با لمس چند دکمه، به انبوهی از مخاطبان می‌رسد.

 

امروز، در میانِ گردوغبارِ دنیای مجازی، بخشی از آیینه‌های جیبی ترک برداشته‌اند و رسالتِ اصلی‌ خود را فراموش کرده‌اند. آنان با روایت‌پردازی ساختگی و تصویرسازی‌ سفارشی، پرده بر حقیقت می‌کشند و اخلاقِ رسانه‌ای را زیر پا می‌گذارند. بازیگرانِ این میدان تازه، نه روزنامه‌نگارند و نه کنشگر اجتماعی؛ لمپن‌های رسانه‌ایِ عصر دیجیتال‌اند‌، بی‌نوایانی که از حاشیه به متن نفوذ کرده‌اند تا حقیقت را قربانیِ زیاده‌خواهی خود کنند.

 

لمپنِ رسانه‌ای، نه فهمِ اجتماعی دارد، نه وجدانِ عمومی و نه شعورِ تحلیل. مأموریتش ضدِ آگاهی و شفافیت است و پیامش جز هیاهویی تهی و بی‌هویت، معنای دیگری ندارد.

 

لمپنِ رسانه‌ای، نه اهلِ تحقیق است و نه اهلِ پرسش؛ فقط حمله می‌کند. برای او، «لایک» جایِ «ادراک»، «کلیک» جایِ «آگاهی»، و «تعدّد» جایِ «تعهّد» را گرفته است. با دوربینش، به‌جایِ نگریستن، شکار می‌کند، و قلم و زبانش، به‌جایِ تحلیل و تبیین، زخم می‌زند؛ تا همان قلمی که خداوند به آن سوگند یاد کرده است را بی‌حرمت سازد.

 

لمپنِ رسانه‌ای، حتی وقتی از محرومیت می‌نویسد، در پیِ سکه و ترافیکِ لایک است؛ و آن‌گاه که از درد سخن می‌گوید، قصدِ هم‌دردی ندارد. این جماعت چنان در خود و در خودنمایی غرق شده‌اند که نمی‌دانند رسانهٔ بی‌اخلاق، بی‌اعتبار است و سلاحی علیهِ عقلِ جمعی است که مغزِ آگاهی را نشانه رفته است.

 

لمپنِ رسانه‌ای، زبان و صدای مردم نیست؛ پژواکِ اتاق‌های تاریکی است که مأموریت‌ش را در پشتِ درهای بسته امضا می‌کند. در ایل نیز، هرچند به‌ندرت، روباهی پیدا می‌شود که برای فریفتنِ بره‌های نارس، لباسِ چوپان بر تن می‌کند، اما مردمِ دانای ایل، تفاوتِ میانِ زوزه و آوا را خوب می‌شناسند؛ همان‌گونه که، صدایِ دروغ را از صدایِ حقیقت جدا می‌سازند.

 

لمپنِ رسانه‌ای همان تریبونی است که شأنِ تریبون را نمی‌داند و در افکارِ عمومی بی‌اعتبار است، زیرا حقیقتی را که در نگاه مردم دارای ارزش و اعتبار است، به پایِ تخریب، باج‌گیری و قدرت‌نمایی قربانی می‌کند. ممکن است خبرنگار یا مدیرِ رسانه در فضای مجازی باشد؛ اما کنشِ رسانه‌ای‌اش بر پایهٔ غوغاپراکنی، هیاهوسالاری و لایک‌نگاری بنا شده است.

 

به تعبیر جامعه‌شناختی، او از «فرهنگِ لمپنی» به میدانِ رسانه کوچ کرده است؛ کنشگری بی‌اخلاق، آلوده و بی‌ریشه که ابزارِ آگاهی‌رسانی را به سلاحی برای حمله یا دفاع، در برابر گرفتن امتیاز بدل کرده است؛ سلاحی که هیچ نسبتی با رسالت و مسئولیتِ رسانه ندارد. او با چماقِ «خبر و تخریب» در پیِ دیده‌شدن است، غافل از آن‌که ناظرِ بی‌انتها بر هر چیز آگاه و بینا است. شاید روزی، وجدانِ خفتهٔ لمپن‌های رسانه‌ای نیز بیدار شود، پیش از آن‌که در گورِ فراموشی فرو روند.


 

پی نوشت:

مارشال مک‌لوهان ( Marshall McLuhan ، ۱۹۱۱ – ۱۹۸۰ )، در کتاب  آیینه‌های جیبی، رسانه‌ها را آیینه‌های نیرومندی می‌داند که بازتاب‌دهندهٔ ابعاد گوناگونِ زندگی و محیط پیرامون ما هستند؛ آیینه‌هایی که هر لحظه با شتاب، پیام‌ها را به انبوهی از مخاطبان می‌فرستند.